
    <rss version="2.0">
      <channel>
        <title>Ali ARAM</title>
        <link>http://www.aliaram.com/</link>
        <description>
          Syndication feed for 5 latest articles from www.aliaram.com
        </description>
  
        <item>
          <title>
             یادمان های فراموش نشدنی
          </title>
          <description>
             &lt;p align="justify"&gt;
&lt;font size="2"&gt;&lt;font color="330000"&gt;
&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"&gt;
&lt;span style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 18pt; unicode-bidi: embed;
&lt;p align="justify"&gt;
بخش دوم:
مشهد شهری است عجيب، با اقشار گوناگون و بافتی متضاد و چند لايه. همه کسانی که حتا يک بار به اين شهر سفر می‌کنند؛ به اين موضوع پی می‌برند.
باری در باره بافت اين شهر؛ جدا از بخش سنتی ـ مذهبی که بيشتر همان اطراف حرم ـ و البته محله‌هایی پراکنده ـ در اطراف، چندين محله بزرگ اعيانی و غیرسنتی قدیمی؛ مانند [احمدآباد، وکيل‌آباد، کوه‌سنگی، سناباد و ...] نيز دارد که از همه نظر با آن بخش‌های سنتی متمایز است. ضمن اين که اکنون یک بخش ديگر ـ متوسط شهری ـ نيز شکل گرفته است. اما حالا من کاری به اين موضوع ندارم و منظورم مربوط به دو نسل پيش است و همان بخش اعيان‌نشين و بخش سنتی شهر. جایی که خيابان ارگ؛ حصاری ميان اين دو بخش بود.
نمی‌خواهم از موضوع دور شوم، اين مقدمه را به اين دليل نوشتم که اشاره کنم؛ اطراف شهر مشهد؛ گتونشين‌های کوچکی وجود داشت که به آن «قلعه» می‌گفتند. [مانند قلعهِ آب‌کوه] که تویِ دل خيابان سناباد و خيابان سجاد قرار داشت و دارد. یا [قلعهِ الندشت] که در دل خيابان کوه‌سنگی قرار داشت.
باری پس از اين‌که شهر مشهد رشد کرد و محله‌هايی اعيانی بزرگ‌تر شدند؛ اين گتوها را توی خودشان هضم کردند و از بين بردند، اما با اين وجود کاملا پاک نشدند. یعنی ...&lt;a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1351 "&gt;مطلب کامل در ادامه...&lt;/a&gt;

&lt;p align="center"&gt;
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ











          </description>
          <link>
             http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1353
          </link>
          <pubDate>
             Sat, 28 Jan 2012 10:40:33 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             چگونه علی گاوکش شدم (2ـ1)
          </title>
          <description>
             
          </description>
          <link>
             http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1351
          </link>
          <pubDate>
             Sat, 28 Jan 2012 10:30:26 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             یادمان های فراموش نشده
          </title>
          <description>
              &lt;p align="justify"&gt;
&lt;font size="2"&gt;&lt;font color="330000"&gt;
&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"&gt;
&lt;span style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 18pt; unicode-bidi: embed;
&lt;p align="justify"&gt;
زمانی که نوجوان بودم؛ به مدت یکی دوسالی عشق «جاهل بازی» پیدا کرده بودم. منظورم از این اصطلاح؛ همان لات بازی و قلدر بازی است. آنهم با نيت زورگیری! و باج‌گیری و حق حساب و ... ـ گرچه به شیوه ظریف!! و به میزان کم و خاص.ـ اما پیش از آن‌که جزییات بیشتری بنویسم؛ بهتر است کمی مقدمه چینی کنم.
در مشهد دبیرستانی بود ـ و البته اکنون نیز پابرجاست؛ اما دیگر نقش سابق را ندارد.ـ نام این دبیرستان «ابن‌یمین» بود. [حالا فکر کنم اسم آن را گذاشته‌اند «ابوذر»] باری این دبیرستان از بهترین‌های مشهد بود. یعنی بخش اعظم بچه درس خوان‌ها و بچه پولدارها توی این دبیرستان درس خوانده‌اند. 
اوج شرارتم سال دوم دبیرستان بود. با وجود آن‌که آن سال دوساله بودم، اما هنوز پانزده سال بیشتر نداشتم. حاصل شرارت¬هایم و دعواها و کتک کاری‌هایم؛ چند سر و دست شکسته بود و البته ترس و وحشتی که تو وجود بچه‌های هم سن و سالم راه انداخته بودم. این موضوع تا جایی ادامه پیدا کرد که به زودی به «علی گاوکش» ...&lt;a href="http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1349 "&gt;مطلب کامل در ادامه...&lt;/a&gt;

&lt;p align="center"&gt;
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ











          </description>
          <link>
             http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1350
          </link>
          <pubDate>
             Fri, 09 Dec 2011 16:42:15 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             چگونه «علی گاوکش» شدم؟ (1 ـ 1)
          </title>
          <description>
             
          </description>
          <link>
             http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1349
          </link>
          <pubDate>
             Fri, 09 Dec 2011 16:23:53 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             وداع در روزی که پرستوها به خانه بازگشتند
          </title>
          <description>
             
          </description>
          <link>
             http://www.aliaram.com/article.aspx?id=1347
          </link>
          <pubDate>
             Wed, 30 Nov 2011 10:43:35 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
      </channel>
    </rss>  
  

