علیرضا عطاران ـ خانه علی آرام
 

 

  | صفحه‌ی اول سایت |   | صفحه اول ماهنامه |  | آرشیو شماره های ماهنامه|  |  تماس|   |  RSS|

 

 

 

 

   

 

 

نقد و بررسی رمان «دومنظره»

 

 

غزاله علیزاده رمان کوتاه «دو منظره» را در اسفند 1358 مینویسد و از دیدگاهی عرفانی به تجلیل از نیروی تغییر دهندهی انقلاب میپردازد.علیزاده در این رمان روانشناسانه نشان میدهد که حتی آرامترین و سعادتمندترین خانوادهها نیز چون به تعمق در آنها بنگری بحرانی فرساینده را از سر میگذرانند، و ثبات و آرامش دلخواه را نمییابند:«عاطفی» زبانزد همگان است. اما آیا به راستی این خانواده‌‌ی کارمندی خوشبخت زیستهاند؟» نویسنده نقطهی توجه خود را بر پدر خانواده، مهدی عاطفی، متمرکز میکند؛ با وصف جزییات فضایی ملالآور میسازد و میشود ماجراها را به کندی پیش برد تا احساس سرگشتگی مهدی را القا  کند.

رمان سیر خطی زندگی او را از کودکی دنبال می کند. گذرانی بیحاصل در شهرستانی دور افتاده با آرزوهایی فروخفته در سایهی ابهت پدر. وقتی در شهری بزرگتر به دانشگاه میرود همچنان ترسان و منزوی باقی میماند. در گذر سنگین و یکنواخت زمان، تاریخ در پس زمینهی ماجراها حضور دارد، کودتای 28 مرداد چنین توصیف میشود: «فضای تار عصر تموز از بوی باروت سنگین شده بود، و سراسر شهر از لرزهای خاموش و سرخ، شبیه جان سپاری پرندگان مرتعش بود.»عشق تحولی غریب در روحیهی او پدید میآورد: «شهری که قبلا سربی و ساکت بود ناگهان رنگین» میشود. با طلیعه ازدواج میکند و دختر در شب زفاف از عشق قدیم خود میگوید، از جوانی جسور و قوی به نام بهمن که اینک باید ساکن سعادتمند شهری اروپایی باشد. (در داستان همیشه شوهر اثر داستایوسکی، مردی پس از  مرگ همسرش با خواندن نامهای قدیمی در مییابد، که او زمانی مرد دیگری را دوست داشته است.)

مهدی که همواره دچار «پندار کم ارزشی و بی لیاقتی خود» بوده است، میکوشد در سایهی حضور پیدای بهمن هویتی تازه بیابد. بهمن تنها نقطهی رنگین زندگی سربی زن و شوهر میشود. به نیروی تخیل دامنهی خاطرات کوتاه مدت زن از بهمن را میگسترانند. و در همه چیز میکوشند پسند بهمن را در نظر بگیرند. در رمان یپشین علیزاده [بعد از تابستان]، نیز دو تن به خاطرات  عشقی بینتیجه ابعادی غیرواقعی میبخشند. و از آن رویایی میسازند که به کابوسی در واقعیت میانجامد، عشقی که بهترین چیز در زندگی آنها بود.در دو منظره نیز خیالبافی راهی برای گریز از گذران یکنواخت کارمندی در شهرستانی اندوهزا است.با به دنیا آمدن مریم، زن کم و بیش پا به دنیای واقعیت مینهد. اما مرد که همچنان در بند رویای بهمن است و هویت خو را منوط به وجود داشتن او میپندارد، تنها میشود: مرد هر بار که احساس میکند به سعادت نزدیک شده در پرتگاهی از یأس و حرمان فرو میافتد و با چه تلاش توان فرسایی بار دیگر مشغلهای برای خود مییابد. در اداره دوستی مییابد توسلی نام، که یک شب برای مهدی از ماجراهای گذشتهاش میگوید. شگفتا، این مرد الکلی که به خُفت شغلی حقیر یافته، بهمن است. رویای مهدی فرو میریزد (داستان بعد از تابستان نیز بر محور فروپاشی رویای دو دختر جوان و توهمات آنان راجع به مردی جوان شدستگیری مریم، به علت فعالیتهای سیاسیاش، شوری در دل مهدی بر میانگیزد. اما این احساس دیری نمیپاید و مهدی با پی بردن به خیانت دخترش بار دیگر فرو میریزد. حتی پس از آزادی مریم نیز «رگهیی از تلاشی و پوسیدگی در حال تحلیل نیروی او بود.»کل گرفته است.)جریان انقلاب، تغییر دهنده است. کارمند پیر و بیمار که عمری در فضایی تهی آونگان بوده است؛ به مردم میگوید: «بخشی مهم از عمر او با سکوت و عزلت و ترس هدر شده بود. اما اکنون بر لبههای فضا، دوباره آن نفس مبارک را به جا میآورد... وحشتها، آروزها، و دلبستگیهای زندگانی دراز او بیرنگ، و دور مینمود. گویی به شخص دیگری تعلق داشت.» همهی دستاویزهای گذشته، عشق طلیعه، بیباکی بهمن و ...

«در قیاس با حالت روحی او بیجاذبه مینمود». همراه جوانان در تظاهرات شرکت میکند: «در آن لحظات با چهرهای مصمم و مطمئن و سری سرفراز قدم بر میداشت: برای اولین بار آنچه را که سالها در دیگران میجست اکنون در خود پیدا میکرد.» او که حیاتی مبتذل داشته است، ناگهان به خود میآید و انقلاب، چون جربهای عرفانی، او را دگرگون میکند.

 

 

 

 

 

بازگشت به صفحه اول ماهنامه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان بلندِ «دو منظره»

تاريخ چاپ 1363.