|
  |
|
یادداشت دبیر
ابتدا باید از همه کسانی که تلاش کردند و نیرو و وقت
گذاشتند، که شماره دوم ماهنامه نیز آماده شد تشکر و
سپاسگزاری کنم. بدون ذرهای اغراق؛ حتا فکرش را هم
نمیکردم که در کمتر از دو ماه این همه استقبال.
همیشه آرزو داشتم؛ بتوانم نشریهای منتشر کنم در باره
بزرگان ادبیات داستانی. بحث سود و شهرت و از این چیزها
نیست، [که اینکارها نه سودی دارد و نه شهرت.] بیشتر
برای این است که
|
 |
سال شمار و زندگی نامه
غلامحسین ساعدی
1314 تولد روز سه شنبه 24 دی
ماه نام پدر: علی اصغر نام مادر: طیبه
1316 تولد برادر علی اکبر 26 آذر ماه
1322 تولد خواهر ناهید
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
از
زبان نویسنده
غلامحسین ساعدی
من در اول زمستان1314
روی خشت افتادم. بچهی دوم پدر و مادرم بودم. بچهی اولی
که دختر بود در یازده ماهگی مرده بود. و از همان روزی
که دست در دست پدر، راه قبرستان را شناختم. همیشه سر خاک
خواهر میرفتم که قبر کوچکی داشت. پوشیده با آجرهای
[
مطلب کامل ]
|
|
 |
دست خط نویسنده
غلامحسین ساعدی
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
زنبورک
خانه
غلامحسین ساعدی
از
اتوبوس که پیاده شدیم، پیرمرد گفت: رسیدیم.» میدان بزرگ
و چهارگوشی بود و هر گوشه ی میدان یک خیابان دراز، عین
دالان باریکی که آخرش به تاریکی می رسید. پیرمرد جلو و
من عقب، از خیابان روبرویی رد شدیم و رسیدیم به یک جای
باز و به یک ...
[
مطلب کامل ]
|
|
 |
دیگران به روایت
غلامحسین ساعدی
هدایت: بعضي از آثار او مثل سه
قطره خون، زنده به گور، داود گوژپشت به نظر من قصه نيست.
این نوع آثار هدايت ساختمان قصه ندارد. البته ارزش
هدايت و آثار ماندني او به جاي خود باقي است اما هدايت
در آن شرايط تجربه میكرد تا شيوههاي جديدي پيدا كند.
مثلاً
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی
به روایت «جلال آل احمد»
«عزاداران بيل » سوغات دوم است از
يك سفر. سوغات اول «ايلخچي» بود. «گوهرمراد » كه روزگاري
آرزويي بود دور از دسترس - و بعد كتابي شد (از لاهيجي -
شاگرد ملاصدرا) - حالا بدل شده به نويسنده سرتق و
كنجكاوي ـ مدام در جستجو - كه آرام و طبيبانه و گاهي هم
شاعرانه مينويسد. «ايلخچي» يك گزارش
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی
به روایت «شهرنوش
پارسی پور»
در اواخر زمستان ۱۳۵۳، دکتر غلامحسين
ساعدى از زندان آزاد مىشود. به ديدار او مىروم. شايعه
غريبى وجود دارد که او خودش را باخته است. اين مسأله
اصلاً براى من به عنوان يک دوست اهميتى ندارد.
متوجه هستم که دکتر ساعدى نيز قبل از هر چيز يک نويسنده
است.
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی
به روایت «یوسف
علیخانی»
تازه که شروع کرده بودیم گمانمان این
بود که گوهرمراد، نمایشنامهنویس برجستهای است که آثار
در خور توجه و قابل تاملی نوشته. بعد هم که رفتیم داستان
بخوانیم وقتی به غلامحسینساعدی رسیدیم که دیگر داشتیم
یاد می گرفتیم او همان گوهرمراد است و گویی ساعدی
زیرکانه نام گوهرمراد را برای نمایشنامههایش...
[ مطلب کامل]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی
به روایت «سیروس
(قاسم) سیف»
سال "۶۲-۶۱" خودمان بود که برای ادامه ی
تحصيل، به فرانسه رفته بودم. دکتر ساعدی هم در فرانسه
بود و در "تبعيد". نمايشنامه ای نوشته بود بنام " اتلو
در سرزمين عجايب". ناصر رحمانی نژاد می خواست آن را به
روی صحنه ببرد. عده ای- از جمله راقم اين سطور- دعوت شده
بوديم که دورهم بنشينيم و ببينيم که...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی
به روایت «مهستی
شاهرخی»
روز يازدهم فروردين ماه سال 1361 (31
مارس 1982) با سبيل تراشيده و ريش نتراشيده، با چهره اي
خسته و درهم "پاي آبله و خسته، غريبه و دلمرده، با ترس
كبود، راه گم كرده، متحير و عاجز، خسته و ناتوان، آشنا
به هويت خويش، ولي درمانده، اشكي به يك چشم و خوني به
چشم ديگر، در حالي كه نميداند به كجا...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی
به روایت «امیرحسن
چهلتن»
از میان همه داستان نويسندگانی که بدنه
اصلی ادبيات داستانی معاصر ما را می سازند ساعدی چهره
ممتاز و کاملا ويژه ای است.
من او را تقريبا هميشه پس از هدايت به ياد می آورم و اين
يادآوری اغلب با حسرت، دريغ و نوعی احساس غبن همراه است،
با يک جور احساس
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
غلامحسین ساعدی و تجربه زندان
مهستی شاهرخی
بهار سال 1353 بود و دكتر غلامحسين ساعدي
براي تهيه ي مونوگرافي به لاسگرد، شهرك تازه سازي در
حاشيه ي كوير، در نزديكي سمنان رفته بود. ساعدي ميخواست
براي هر يك از شهركهاي حاشيه ي كوير مونوگرافي جداگانه
اي بنويسد. در آن زمان، شركت شهرسازي بنياد، توسط يكي از
دوستان ساعدي اداره مي شد و اين
[ مطلب کامل]
|
|
 |
همسرایان غبارآلود
علیرضا ذیحق
صمد بهرنگي (1318- 1347هـ. ش) و غلامحسين
ساعدي ( 1364-1314هـ. ش) كه هر كدام با سبك و سياق ويژه
ي خود از تأثير گذار ترين نويسندگان عصر خود و همچنين از
نامآوران ادبيات داستاني ايران در جهان شناخته ميشوند،
با چهار سال فاصلهي سني هر دو زادهي تبريز بودند و
آشناييشان نيز از زادگاهشان شروع...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
از
ایلخچی تا بيل
مهستی شاهرخی
پیش درآمد: برای شناختن "عزاداران بیل"،
شناختن دفتر تک نگاری یا مونوگرافی "ایلخچی" بسیار لازم
است. ایلخچی اولین تک نگاری ساعدی است. (در مورد دفترهای
تک نگاری یا مونوگرافیها و تاریخچهی آن در ایران به
صورت مجزا و مفصل نوشتهام.) در اینجا همین قدر مختصر
بگویم که توسط صادق هدایت، تحقیقات...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
لایه های پنهان در نمایش «بهترین بابای دنیا»
محمود کیانوش
مدتها پیش یک «لال بازی» از گوهر مراد [غلامحسین ساعدی]
در تلویزیون دیدم که آن را جعفر والی بازی کرد. وقتی که
نمایش تمام شد به فکر فرو رفتم، خیلی فکرها، همه تاریک و
آشفته. والی خوب بازی کرد، گوهر مراد ـ ساعدی ـ خوب
نوشته بود. اما من با این که در شعر و حتی داستان از
سمبولیسم...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
توپ آخر
محمود کیانوش
در پنجاه پارهی کوتاه و بلند، حکایت از توپی است که در
دورهی استبداد، به فرماندهی یک افسر روس، برای حمایت از
حکومت وقت و به قصد سرکوبی ایلیات با مجاهدین، بر بالای
تپهای سوار میشود، شرایطی است، اما تأثیر دلهرهانگیز
آن در میان ایلیات خیلی بزرگتر از خود آن است. دلماچوف
با قزاقهای خود در سایهی توپ ...[
مطلب کامل ]
|
|
 |
سمبولیسم در «واقعیت»
محمود کیانوش
«چوب به دستهای ورزیل»
با دیدگاهی جهانی مسئلهای بزرگ و تاریخی را مطرح
میکند. [اما ابتدا] خلاصهی
از واقعه:
در دهکدهای گراز پیدا شده و محصول زراعت مردم را ضایع
میکند. اهالی در پی چاره برمیآیند...[
مطلب کامل ]
|
|
 |
نگاهی
به رمان «غریبه در شهر»
علیرضا
ذیحق
غلامحسين ساعدي در كنار آثار متعددش در
زمينههاي داستان كوتاه، نمايشنامه، فيلمنامه، تكنگاري
و مقالات ادبي و اجتماعي، نويسندهي هفت رمان است. از
اين ميان رمان "توپ" (چاپ اول 1348) مربوط است به وقايع
و رخدادهاي انقلاب مشروطيت در آذربايجان و رمان "تاتار
خندان" (چاپ اول 1373- تاريخ نگارش...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
قصه ی
شخصیت در آثار «غلامحسین ساعدی»
علیرضا عطاران «آرام»
عامل «شخصیت» در آثار غلامحسین ساعدی
عنصری کلیدی و اصلی است، بخصوص که نویسنده بیش از آنکه
به باورها و انديشههای اشخاص داستان توجه کند، نیروی
خود را به احساسات، عواطف، خصوصیات و غرایز آنها معطوف
میکند. علاوه بر آن؛ آثار ساعدی ويژگیهای خاصی دارد که
او را از دیگر نویسندگان که دارای ساختار
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
واگن سیاه
غلامحسین ساعدی
نه، نه، اسم و رسم درست و حسابی نداشت؛
مثل همه ی ولگردها، هر گوشه به یه اسم صدایش میکردند،
تو راه آهن: هایکف، ته شاپور: مایکف، تو مختاری: قاراپت،
تو تشکیلات: هارپت، تو سنگلج: برغوس، تو توپخونه: مرغوس،
تو لالهزار: میرزا بوغوس، تو استانبول: بد ارمنی، آوانس
خله، مرغوس پوغوس. آخرشم ...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
دایره درگذشتگان
غلامحسین ساعدی
عموزادهی عزیزم، نامهی شما سه روز پیش
عز وصول بخشید. زیارت دست خط مبارک شما بعد از سالها،
حادثهی بزرگی برای من بود، از این که هنوز یکی، به یاد
این فراموش شده از یادهاست حال غریبی به من دست داد، و
برای یک لحظه حس کردم دیگران نیستند که مرا فراموش
کردهاند، این خود من هستم که خود را ...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
پیام زن دانا
[نمایش]
غلامحسین ساعدی
بیابان و یک نخل، عرب اول تازه وارد شده،
پای نخل ایستاده، نمی داند به کدام طرف برود، خسته و نا
امید و گرمازده است. زیر سایه ی نخل می نشیند و دورا
دورش را نگاه می کند، و نیای از زیر عبا در میآورد و
آرام مینوازد، خبری نیست. چند لحظه مکث و ...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
لال بازی
[پانتومیم]
غلامحسین ساعدی
اتاقک فلزی وسط صحرا، دیواره ها بی
پنجره، در اطاق روبروی تماشاچیان و دریچه کوچکی کنار در.
مردی از دریچه به بیرون نگاه می کند، جلو اطاقک بوته ای
گل سرخ می روید. صدای پای اسبی از دور شنیده می شود،
شاخه درختی از پشت اطاقک بالا آمده به جلو خم می شود سیب
های سرخ و درشتی...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
چند
نامه
بزرگ علوی
دوسه بار این نامه را شروع کرده و سپس
پاره کرده ام. مصیبتی که به من و ما و همه دوستان
«پیرمرد»* وارد شده گفتنی نیست.
از همان ساعتی که خبر مرگ را شنیدم به نوار موسیقی که
امیر* برای من پر کرده بود گوش می دهم. این همان موسیقی
بود که او دوست...
[ مطلب کامل ]
|
|
 |
پایان کار «غلامحسین ساعدی»
محمد جلالی «م سحر»
دوستان از من خواستند که در اینجا، به
مناسبتی که برای آن گرد آمده ایم، چند کلمه ای بگویم.
همواره سخن گفتن در چنین موقعیت هایی را دشوار یافته ام.
امروز هم چند جمله ای به کوتاهی خواهم گفت و شعری
راخواهم خواند که به یاد ساعدی در دهمین سالگرد درگذشت
وی نوشته بودم. اگرچه...
[ مطلب کامل ]
|
|