سال اول ـ شماره یک ـ فروردین 1388         

                      | صفحه‌ی اول |   | آرشیو ماهنامه|   | آرشیو موضوعی |  تماس|   |  RSS|

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاهی به داستان های کتاب

عاطفه [سایت سخن] 

    


 

نميدانم تاريخ داستان ها براي چه زماني است.ميدانم آويزه هاي بلور يا بهارآبي كاتماندو به پيش از انقلاب برمي گردد به هرحال اين مانع نمي شود حالا كه مي توانم درباره ي نويسنده ي محبوبم بنويسم، ننويسم. هميشه فكر كرده ام چه گفتن از چگونه گفتن براي خانم پارسي پور مهم تر بوده است. اما اين دليل بر بي ساختاري داستانهايش نيست چنانكه در«آويزه هاي بلور» يا «بهارآبي كاتماندو»، نوع روايت بسيار با محتوا عجين شده؛ به خصوص در آويزه هاي بلور، كه خواننده در وهم، در تب و تاب بلوغ و رشد فكري دختر قرار مي دهد.

شهرنوش پارسي پور, ديد علمي دارد. به علوم، تكنولوژي و جهان مدرن علاقه دارد. او بسيار مي انديشد. پيداست به دنياي اطراف، به اجزا و پديده ها خيره مي شده و لابد مي شود. (همان خردگرايي كه دركشورما كم رنگ است؟) در «آداب صرف چاي درحضورگرگ»: تشريفات ديدار يك حضرت والا، كه آينه يي است تا بي شخصيتي آدم ها و دنباله روي آنها نشان داده شود. به طوري كه آخر داستان حضرت والا به شيوه ي بزرگان از بالا دستي تكان مي دهد نشانه ي انسان هايي كه بالا برده ايم شان، هاله ي تقدس داده ايم شان، ما داده ايم و در اصل ديداري رخ نمي دهد، اما چرا آن مرد جزء خانواده اش نيست و آيا نويسنده مثل داستان از مرد يك حضرت والا نساخته؟ كشتار گوسفندها: قاتل شدن به همين سادگي است. درون همه ي ما يك ديو ,يك قاتل خفته است، نيمه خفته است بيدار است.و «سارا» از نوع مطلوب پارسي پوراست. فرصتي است كه بگويم داستان باران، آفتاب گردان... آويزه هاي بلور و بهار آبي كاتماندو را بسيار دوست دارم.

***

 

 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گرما در سال صفر

شهرنوش پارسی پور


 

 

 

 

                               

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد  است