سال اول ـ شماره یک ـ فروردین 1388         

                      | صفحه‌ی اول |   | آرشیو ماهنامه|   |آرشیو موضوعی مطالب |  تماس|   |  RSS|

 

 

 

 

    

شهرنوش پارسی پور

به روایت شیرین نشاط    

 

 

نمايش اندام هاي زنانه در باغ خاطرات

 

 

توضیح: این متن تنها بخش کوتاهی از مصاحبه با شيرين نشاط  است، در باره ساخت  فیلمی  از روی مجموعه «زنان بدون مردان»

تاریخ مصاحبه : 26.02.2008

 

جان ماريا آنووي

 

‎زنان بدون مردان که بر اساس بازسازي شخصيت هاي رمان است، از سال 2004، آغاز شد. ‏مردم مي توانند ويدئو هاي ماهدخت و زرين را ببينند که فائزه و مونس هم که اين روزها در نيويورک به ‏نمايش درآمده است، به آن اضافه شده است. اين ويدئو ها چگونه به يک فيلم تبديل مي شود؟‎

زماني که زنان بدون مردان را فيلمبرداري و مونتاژ مي کردم، دلم مي خواست يک خط سينمايي داشته باشم، ‏اما از طرف ديگر به نظرم مي رسيد که بايد حالت معما گونه ماجرا را مثل کارهاي قبلي ام، حفظ کنم. در پنج ‏سال گذشته، همواره از خودم سووال کرده ام که مرز سينما و هنرهاي تجسمي کجاست و هنوز هم در موقع ‏پيش توليد فيلم، اين سووال را از خودم مي پرسم. اما بيش از هر چيز اين سووال براي من مطرح است که ‏براي بيان کرن چيزي از چه زباني بهره بگيرم که مخاطب سينمايي من که با مخاطبان کارهاي فعلي ام تفاوت ‏دارند، آن را درک کنند.‏

 

در رمان پارسي پور، به کودتاي سال 1953 که توسط سيا و سازمان هاي اطلاعاتي انگليس اتفاق ‏افتاد و منجر به سقوط مصدق و بازگشت دوباره شاه به قدرت شد، فقط يک بار اشاره مي شود. چرا در فيلم ‏شما اين واقعه نقش محوري دارد؟‎

من در فيلم، برداشتي کاملاآزاد از رمان داشتم؛ مثلا بعضي از شخصيت ها را که به نظرم بيش از حد منفي و ‏بدبين بودند را تغيير دادم، اما تغيير اصلي در ظاهر سياسي و تاريخي رمان داده شد. پارسي پور فقط در يک ‏فراز از کتابش به واقعه کودتا اشاره مي کند، اما اين واقعه به نظر من نقشي اساسي دارد. يکي از دلايل آن اين ‏است که من در کارهايم همجواري شعر و سياست را درنظر داشته ام، اما از همه مهم تر اين که به عقيده من، ‏کودتاي سال 1953، نقش مهمي در روابط ايران و آمريکا و بقيه کشورهاي خاورميانه داشت. اين کودتا که ‏توسط سيا برنامه ريزي شده بود، باعث شد که تنها نخست وزيري که به شکلي دموکراتيک انتخاب شده بود، ‏سقوط کند. به همين دليل است که بسياري معتقدند که اگر اين اتفاق نمي افتاد، انقلاب سال 1979، صورت ‏نمي گرفت. بعلاوه، اين واقعه است که آمريکا و کشورهاي غربي، مي خواهند که فراموشش بکنند؛ درست ‏مثل ايران فبل از انقلاب که جامعه ما جامعه اي دموکراتيک بود. فکر مي کنم که در اعماق وجود من، يک ‏فعال سياسي وجود دارد و معتقدم که وقايع سال 1953، بسيار مهم اند و مي تواند روشنگر آينده ايران باشد.‏

 

‎ممکن است کمي درباره جنبه هاي سياسي کارهايتان صحبت بکنيد؟‎

همانطور که گفتم، جنبه هاي سياسي هميشه در کارهاي من وجود داشته است اما به گونه اي سمبوليک. در ‏زنان بدون مردان، يکي از شخصيت هاي داستان، يک فعال سياسي است که در کنار ساير شخصيت هاي ‏داستان پرورش پيدا مي کند. دلم نمي خواست که کار جنبه مستند پيدا کند و به همين دليل است که صحنه هاي ‏تظاهرات بشدت نمايشي است.‏

 

‎در اين سال ها که ويدئو ها را مي ساختيد و بعد که فيلم را ساختيد، با نويسنده رمان چگونه کار مي ‏کرديد؟‎

دوستم حميد دباشي، استاد دانشگاه کلمبيا يک نسخه از کتاب را به من داد. کتاب آنقدر براي من جالب بود که ‏بلافاصله به دنبال نويسنده آن گشتم. وقتي براي ديدنش به کليفرنيا رفتم، خودم را در برابر انساني فوق العاده ‏ديدم که رنج هاي زيادي کشيده و طعم زندان و بيماري رواني و فقر را چشيده است. هميشه زنان نويسنده ‏ايراني برايم جالب بوده اند، اما نسبت به شهرنوش پارسي پور دچار تعصب شده ام. اما از همان آغاز قصد ‏نداشتم که او در نوشتن فيلم نامه نقش داشته باشد، اگرچه توصيه هايش به شناختن شخصيت هاي داستان، ‏کمک زيادي کرد. بايد مطمئن مي شدم که شخصيت ها و سمبول ها، همان گونه اي هستند که در رمان آمده ‏است. در نهايت، پارسي پور در زمان فيلمبرداري به مراکش آمد و در اپيزود زرين، فاحشه جوان، نقش ‏رئيس فاحشه خانه را بازي کرد. زماني که اولين مونتاژ فيلم را ديد، دلش مي خواست با من و کارهايم بيشتر ‏آشنا بشود، اما در نهايت مجذوب کار شد و شايد خودش هم از اين کار منفعت ديد، چون نمايش فيلم، توجه ها ‏را دوباره به سوي او جلب کرد.‏

 

‎شخصيت هاي رمان، زناني هستند که با دنيا بيگانه اند و آرمانشهر خود را در باغي ساخته اند که ‏يادآور دنياي زنان در جامعه و فرهنگ ايراني است. اما شما سال هاي زيادي است که در آمريکا زندگي مي ‏کنيد و از ريشه هاي خود دور شده ايد. چگونه با اين شرايط انزوا، کنار مي آييد؟‎

به عقيده من هنرمندان زيادي مثل من باشند که با بازتاب همان زندگي و همان تشويش ها و همان تمايلات، ‏زندگي مي کنند. علاقه من، روايت مسائلي است که در نهايت به خودم برمي گردد. تعصب من روي شهرنوش ‏پارسي پور به اين دليل است که من هويت خودم را بعنوان يک زن، يک هنرمند و يک منزوي در وجود او ‏باز مي يابم. اين را هم فراموش نکنيد که موضوع تبعيد که بسياري از کار هاي من را شامل مي شود، به نياز ‏ما براي يافتن مکاني که در آن احساس امنيت کنيم، باز مي گردد. از همين رو است که جستجو کردن يک باغ ‏مي تواند جستجوي هنري و وجودي خودم تفسير شود، اگرچه مقصود پارسي پور از باغ، باغ بهشت است که ‏مکاني خارج از زمان است.‏

...

 


‏ ‏

منبع: ايل مانيفستو، 23 فوريه

 

 

 

 

 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 

 

 

 

 

                               

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد  است