سال اول ـ شماره یک ـ فروردین 1388         

                      | صفحه‌ی اول |   | آرشیو ماهنامه|   | آرشیو موضوعی |  تماس|   |  RSS|

 

 

 

  

گريزي به عرفان در چهارراه حوادث

نقد و بررسی مجموعه «زنان بدون مردان»

علیرضا ذیحق

 

" زنان بدون مردان " داستانهاي به هم پيوستهاي است كه با تكيه بر رازهاي روان و پيچيدگيهاي جسمانيت زن، عناصري از وهم و سرگشتگي و توسل به خرافات توسط زنان را در جامعهاي پر تلاطم نشان ميدهد و در برهههاي گذر به وضعيتي كه شايد ثباتي در اوضاع ايجاد شود، نه تنها زنان بلكه مردان نيز خود را در محاق بنبستي ميبينند كه هيچ  روزنهي نوري از آن بر نميتابد. زنان در چنبرهاي از عدم ارضاي نيازهاي طبيعي به گردونهاي از ناهنجاريها رانده ميشوند و مردانْ پست و زبون، به دنبال فرصتهايي ميدوند كه از دل يك شكست سياسي جرقه زده و از طريق روابط، ضوابطي را دور ميزنند كه پيش از آن،عبوري چنان راحت را هيچ تصور نمي كردند:

" 25 مرداد 1332...خيابانها شلوغ بود و مردم مشغول زد و خورد و كشتن يكديگر بودند. اندك اندك خيابانها خلوت شد و مردم به خانههايشان رفته و مشغول فكر كردن و اسف خوردن شدند. عدهيي هم به زندان رفتند. عدهيي هم شادمان بودند و در مجالس عديده عرق و شراب ميخوردند و ميخنديدند."

هرچند كه داستانهاي زنان بدون مردان در بستر يك تاريخ معين سياسي اتفاق ميافتد اما زمان، عنصر ثابتي در تنهي حوادث نيست و ميتواند هر دورهي پرآشوبي از تاريخ ايران در قرن بيستم را آماج گرفته باشد و لذا نويسنده با مستمسك قرار دادن عرفان، از برخورد مستقيم شخصيتهاي داستانهايش با حوادثِ زمان، پرهيز ميكند و با بهرهگيري از رموز اساطيري و نيز عناصر جادويي در قصههاي پريان، به بيان دردها و مشكلاتي ميپردازد كه دشنههاي قدرت و سنت،با قوانين نانوشتهاش، بالا سر زنان قد علم كرده است.

اين مجموعهي داستان، بر حول زندگي پنج زن ميچرخد و اگر از زنان ديگري نيز مثل عاليه ياد شده آنها تأثيري چنداني در پيشبرد ماجراها ندارند. در اين ميان "مهدخت" و "فائزه" و "مونس"، با نيازهاي برآورده نشدهي جنسيشان كه همه پير دخترند  و نيز زرّين كلاه ِ فاحشه كه بطرزي ناخودآگاه از شخصيت عرفاني "رابعه" وام گرفته شده، و نيز فرخلقا، زني كه در خلال داستان بيوه ميشود و با اين بيوگي، از حس جانكاه اسارت در دستان مردي كه دوستش نميداشته و به اجبار عرف و شرع با وي ميزيسته خلاص ميشود، از اساسيترين كاركترهاي داستان "زنان بدون مردان" به شمار ميروند.

"مهدخت "، با پشت پا زدن به هوسهاي جنسي و جسماني، خود را در باغ ميكارد و با اين رفتار ِ اسطورهاي، تمثيلي ميشود از باروري و تكثيري كه زندگي عادي در جامعهاي ناساز؛ از بعضيها دريغ ميدارد:

«مهدخت» خيال داشت در باغ بماند و اول زمستان خود را نشا بزند ... شايد درخت ميشد ...دلش ميخواست يك درخت گرمسيري باشد. دلش ميخواست و هميشه كار دل است كه آدم را به ديوانگي ميكشاند... درخت به تمامي دانه شده بود. يك كوه دانه. باد تندي وزيد. دانههاي مهدخت را به آب سپرد. مهدخت با آب سفر كرد. در آب سفر كرد. ميهمان جهان شد. به تمام جهان رفت ."

فائزه و مونس هم دو دوستاند كه فائزه گوشه چشمي به "امير خان" برادر مونس دارد و حتي در رسيدن به كاميابياش، به همدستي اميرخان بر ميخيزد و با او، كشتهي مونس را چال مي كنند. چرا كه در پي گم شدن مونس، اميرخان تا وي را ميبيند او را با كارد مي كشد:

"اميرخان گفت: آبروي خانوادگي را كه بردي. حالا همهي در و برزن ميدانند كه تو گم شدهاي ..."

اما از آنجا كه تصميم نويسنده بر زنده شدن دوبارهي مونس است تا از بار واقعگرايي اثر؛ براي نيل به تموجهاي عرفاني  بكاهد و به باورپذيري ابعاد آتي داستان كمك كند، لذا در شب عروسي اميرخان كه ظاهرا با پروين نامي ازدواج كرده و بطور پوشيده و بينامي از وي نيز در خلال ماجراهاي قبلي تعريف شده، راهي سفري ميشوند كه هر دو در راه، مورد تجاوز قرار مي گيرند:

"فائزه در هقهق گريه گفت: "خانم من باكره بودم. من بيچاره باكره بودم. من بالأخره ميخواهم شوهر كنم. حالا با اين بيآبرويي چه كنم. چه خاكي بر سرم كنم؟"

مونس گفت:

آخر فائزه جان من هم باكره بودم. خوب حالا بدرك. ما يك وقت باكره بوديم و حالا ديگر نيستيم. اين كه غم ندارد."

فائزه گفت: " آخر جان من تو كه 38 سال داري، بكارت به چه دردت مي خورد. من بيچاره فقط 28 سال دارم. هنوز شانسي برايم مانده كه شوهر كنم ."

زرين كلاه هم فاحشه ايست كه در افت و خيزهاي زندگي و آشفتگيهاي رواني اش، مردان را بي سر ميبيند و بعد از توبه، سر از باغ فرخلقا در ميآورد. باغي كه  مهدخت خود را در آن كاشته و فرخلقا بعد از مرگ شوهرش آنجا را خريده و خيلي اتفاقي محلي شده براي تلاقي و ديدار پنج زني كه تقديري ناخواسته آنها را در آنجا گرد آورده است. يعني باغ، نمادي ميشود از سرسبزي و شكوفايي در شرايطي برابر و بيهراس كه هر كسي راهي را كه دوست ميدارد بايد از آنجا شروع كند. آنها هركدام راهي را ميروند كه خود بر ميگزينند و همهي تصميمها نيز به شكلي  عميق، ريشه در اميال فرو خفته، عقدهها  و خواستههاي دروني آنها دارد.

فائزه با ترفند جاه و مقام، اميرخان را در عين متأهلي به چنگ ميآورد و مونس هم كه ضربت خورده از قيد و بندهاي اچتماعي و خانوادگي بوده و بخاطر باز گشت از دنياي مردگان، به طور شهودي افكار ديگران را ميخوانده سراغ حرفهي معلمي ميرود تا اجتماع را بيش از پيش تجربه كند:

"فرخ لقا فكر كرد - فائزه  - چه زن بيادبي است كه اين طور سن دوستش را به رخ او ميكشد.

مونس گفت : "نه خانم فرخ لقا بيادب نيست. اين بيچاره ميداند كه من افكار مردم را ميخوانم. به همين راحتي، اگر فكر هم ميكرد باز من فكرش را ميفهميدم. پس ديگر ياد گرفته است با من به صراحت حرفهايش را بزند ..."

... مونس  در چشم به هم زدني دور خودش چرخيد ...بعد از هفت سال به شهر رسيد، شستشو كرد، لباس پاكيزه پوشيد، رفت و معلم ساده ي مدرسه شد."

زرين كلاه هم با باغبان مهربان ازدواج ميكند و با زادن نيلو فري، پستانهايش پر از شير شده و تا شكوفايي و رشد مهدخت، او را شير ميدهد و بعد، بال به بال نيلوفر داده و همراه شوهرش به اوج آسمانها  مي روند:

"با هم رفتند و روي نيلو فر نشستند. نيلوفر گلبرگهايش را دور آنها پيچيد. دود شدند و به آسمان رفتند."

 فرخ لقا هم كه سالها بدون عشق و هويت فردي زيسته بود از طريق ازدواج با آقاي مريخي، شأن و شوكتي يافته و زندگياش را تا حدودي با رضايتي از دل برآمده پيش مي برد:

" مريخي به مجلس رفت و فرخ لقا به كار دستگيري از بينوايان همت گذاشت..."

شهرنوش پارسي پور در كتاب " زنان بدون مردان " هرچند كه راوي چند قصهي متفاوت ميباشد؛ اما اين داستانها از طريق حلول و حضور شخصيتها در ماجراهاي رخ داده، بافت و ساختاري منسجم به اثر ميدهند و از اين نظر، نو آوري و نگاه خاص نويسنده به عناصر زيبايي شناسي و همچنين تنيدن روحي معترضانه و اجتماعي به مضامين عرفاني و تخيلي، حاصل كار را به يك اثر ستودني و خواندني در حوزهي ادبيات داستاني تبديل مي كند.

هرچند كه شايد چنين شيوهاي هرگزبه مذاق منتقداني كه از هنر، رسالتي صريح و اجتماعي مي طلبند،  زياد هم جاذب نباشد و " زنان بدون مردان " را اثري فرماليستي بنامند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توضیح:

مجموعه «زنان بدون مردان»

نویسنده: شهرنوش پارسی پور

 

 

 

متن کامل کتاب زنان بدون مردان 


 

 

 

 

                               

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد  است