صفحه‌ی اول  |   تماس  |  RSS

 

 

 

 

                                                                                                      

                                                                        

 

 

 

 



 

 

 «هوشنگ گلشیری» ـ «سیمین دانشور»

        

د : راجع به تو، این را میخواهم بگویم (چون دوستت دارم، اگر دوستت نداشتم، نمیگفتم) جریان این است که تو حالا افتادی تو  انتقاد ـ هیچ اشکالی هم ندارد ـ امّا انتقاداتی که از تو خواندم، به نظر من، حتّی ممکن است اشتباه کنم. اشتباه هم کردم، تو صاف و صریح بگو: «سیمین! اشتباه میکنی.»

تو انتقادها را با الگو و سبک و فطرت و تیپ خودت میکنی، (که میشود گفت) : بی طرفانه (نیست) و امّا، تو مردی هستی درون گرا، فکور و دارای مقداری خُرده شیشه...

انتقاد از سووشون را ـ با یک نظر سطحی ـ که خواندهام. گویا با همین الگو، نگاهش کردهای. کلیدر دولتآّبادی را هم با همین الگو دیدهای. در حالی که او مردی است واقعگرا، برونگرا، منطقی، شاعرانه و متمرکز، ولی با این الگوی خودت چون دیدی، گفتی نقّالی، خوبیهاشو ندیدی، مثلا شاعرانه بودنش را مطلقا ندیدی. برای مثال، مهمترین مسألهای که در کتاب کلیدر مطرحه، فوق حزب قرار گرفتن نویسنده است. آن جا که وقتی حزب به ستّار دستور میدهد: «با گلمحمّد نرو!»، میرود و کشته میشود. و این تحّول عظیمی است در دولت آبادی و در قهرمان رمان. این را اصلا ندیدهای.

گ : آن وقت نخوانده بودم.

د : پس چرا نوشتی؟

گ : من راجع به همان چهار جلدی که درآمده بود، نوشتم.

د : خب، ... به هر جهت اگر تمام جلدهایش را هم میخواندی هم نمیدیدی (من میشناسمت) با تیپ تو...

گ : این بحث دیگری است، از کار نکرده که نمیشود دفاع کرد.

د : خود من آدمی هستم برونگرا، شهودی، با مقداری احساس عجیب شاعرانه. تو  اصلا دید شاعرانهی مرا ندیدهای. من اصلا بایستی شاعر میشدم، ولی چون ورّاجم نمیتوانم. شاعر باید خلاصه کند و عصاره بیرون بدهد. تو شهودی بودنم را ندیدی. برون گراییام را مدام، بهش نق زدی. من درونگرا نیستم. گفتی فقط درون سیاسی را نشان دادهام. درون زری را با همهء ترسهایش نشان دادهام... تا حدّی شاعرانه بودن، یکی به علّت شیرازی بودنمه و یکی این که همیشه با طبیعت دمخور بودهام. و  میبینی که طبیعت را یک جور خاُص خودم منعکس میکنم. مثلا قصّه «سایه» را که توی آتش خاموش خواندهای. وقتی بچّه چشم باز میکند ـ از چشم بچّه ـ چه قدر طبیعت قشنگ دیده میشه. تو اصلا اینارو نمیبینی.

گ : مثل این که توی اون نقد راجع به این حرف زدم.

د : نه نزدی.

گ : نقد ای قبلی و نه این جا .. ها...

د : حالا اینا مسأله نیست. من میخواهم اینارو  ففط  به تو بگم.

گ : .... می شود سئوال کرد که مثلا .... شهودی بودن و برونگرا بودن با هم، از نظر شما چه طوری جمع میشه؟

...  

 

ادامه مصاحبه را بخوانید

 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

                               

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد  است