داستان ترجمه

 

 

 

      

 

چراغ ها

ولادیمیر گالا کیتونویچ کارولنکو

 

مدتها پیش، در یکی از شبهای تاریک پاییزی برایم پیشآمد کرد که با قایق در رودخانه محزون سیبری شناور شوم. نگهان در سر پیچ رودخانه در زیر کوههایی تاریک چراغی درخشید، پر فروغ و شدید و نزدیک، کاملا در نزدییک میدرخشید... من با شادی گفت: «خدا را شکر! جایی که شبی در آن بگذرانیم، نزدیک است!»

پاروزن سر برگرداند و از روی شانه به چراغ نگاه کرد و دوباره با بیحالی به پارو زدن پرداخت.

«دوره!»

من باور نکردم، چراغ از میان تاریکی مبهم بیرون میآمد و همچنان در پیشاپیش راه ما قرار میگرفت، اما پاروزن حق داشت، معلوم شد واقعا دور است.

خصوصیت این چراغهای شبانه، همین است که بر تاریکی پیروز شوند و نزدیک بیایند و بدرخشند و وعده بدهند و با نزدیکی خود انسان را بفریبند، به طوری که چنین به نظر میرسد که همان، دو سه ضربه پارو مسافر را به مقصد میرساند و راه پایان مییابد، در حالیکه راه دور است!...

ما باز مدت زیادی در رودخانه، که همچون مرکب سیاه بود، شناور بودیم. درهها و صخرهها شنا کنان پیدا میشدند و پیش میآمدند و شناکنان دور میرفتند و عقب میماندند و به نظر میرسید که در فضای بیکران ناپدید میشدند، اما چراغ پیوسته در برابر ما ایستاده بود و رنگ به رنگ میشد و ما را به سوی خود میخواند، همچنان نزدیک و همچنان دور بود...

حالا آن رودخانه تاریک که کوهها بر آن سایه انداخته بودند و آن چراغ فروزان، غالبا به یاد من میآید. چراغهای بسیار پیش از آن و پس از آن، یا نزدیکی خود، بسیار مرا فریفتهاند، در حالیکه زندگی همچنان در کنار همان سواحل محزون در جریان است و چراغها دور هستند و باز باید به پارو زدن پرداخت...

ولی با همه اینها... با همه اینها روشنایی چراغ در پیش است!...

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کارولنکو: هیاهوی جنگل، ترجمهء گامایون، مسکو، پروگرس، بی تا. ص 211 و 211

 

 

تفسیر داستان «چراغها»

جمال ميرصادقی

 

داستان «چراغها» نمونهی موفقی است از داستانهای بدون پیرنگ و خصوصیات این نوع داستانها در آن آشکارا دیده میشود، به عبارت دیگر فاقد ويژگیهای داستانهای پیرنگ داراست. مرحلههای پیرنگ، گره افکنی، کشمش، هول و ولا، بحران، نقطه اوج یا بزنگاه و دست آخر گره گشایی در آن وجود ندارد. در داستان بدون پیرنگ وحدت تأثیری یا وحدت حال و هوایی داستان را به نقطه اوج یا بزنگاه میکشاند و این بزنگاه متکی به اهمیت مفهوم جنبی داستان است. همانطور که گفته شد، این نوع داستانها به خصوصیت و کیفیت روشنفکرانه نمادین یا طنزآمیز آن وابسته است نه به ويژگی سیر سببی حوادث داستان.

موضوع داستان «چراغ ها» ساده است، با شرح خاطرهی سفری آغاز میشود و راوی داستان از چراغی روشن صحبت میکند که انگار به آنها خیلی نزدیک است. در حالیکه چنین نیست. چراغ بر تاریکی پیروز شده است و چنان خودش را جلوه میدهد که راوی داستان گمان میبرد به مقصدی رسیده است. در واقع درخشش نور چراغ راوی را به خویش میخواند و وعدهی نزدیک شده مقصد را به او میدهد.

بعد راوی از چراغهای دیگری که همچنان او را به سوی خود کشاندهاند و از زندگی که همچنان جریان دارد. صحبت میکند و به این «گره گشایی» میرسد:

«چراغها دور هستند و باز باید به پارو زدن پرداخت... ولی با همه اینها... با همه اینها روشایی چراغ در پیش است!...»

 حوادث داستان بر خلاف داستانهای پیرنگدار بر قاعدهی علت و معلولی آنها استوار نیست، بلکه رشتهای که آنها را به هم پیوسته، مفهوم جنبی نمادین آن است. این مفهوم نمادین هر چه میخواهد باشد. (آرزوها، آرمانها، امیدها..) عاملی است که ما را ترغیب میکند، چراغهایی است که در کنار جریان زندگی ما، پیش روی ماست. با اینکه دور هستند. اما در پیش روی ما قرار گرفتهاند و تاریکی را میشکافند و خودشان را به چشم ما میکشند و به ما مژده رسیدن به مقصد را  میدهند.

در واقع حادثهای که در آغاز داستان اتفاق میافتد (خاطرهی سفر و دیدن چراغ) حادثه یا حادثههای دیگر را به وجود میآورد که واژگونی وضعیت و موقعیت روحی راوی را سبب میشود، یعنی آنچه داستان را از گزارش متفاوت میکند، همین دگرگونی و تحولی است که در داستان اتفاق میافتد.

در بار اول که خواننده این نوع داستان را میخواند، داستان گزارشگونه مینماید، شاید از خود بپرسد «که چه؟»، نویسنده میخواسته چه بگوید؟» اما وقتی به مفهوم جنبی داستان پی میبرد، یعنی در پشت ظاهر داستان، بُعد دیگر آن را کشف میکند. داستان اعتبار و ارزش خود را مییابد.

 

 

   

 

 

 

 

 

 

ولادیمیر گالا کیتو نویچ کارولنکو (1853 ـ 1921) نویسندهی برجستهی روس با لئو تولستوی و آنتون چخوف و ماکسیم گورکی معاصر بود و آنان برای آثارش ارزش بسزایی قایل بودند. ماکسیم گورکی در بارهء آثار اونوشته:

«در هر یک از صفحات آثار او تبسم انسانی و خردمندانه، روحی بزرگ و مجرب و فکور را احساس می کنی.»

از معروف ترنی آثار او «رویای ماکار» ، «قاتل» و «هیاهوی جنگل» است.

 

 

        

 

                                              کلیه حقوق این سایت متعلق به  علیرضا عطاران «آرام» است و  استفاده از آن  یا ذکر منبع مجاز می باشد.