|
|
مروری افقی به آثار
داستانی نادر ابراهيمی |
|
علی آرام
نادر ابراهیمی نویسندهای
است که در زمینههای
گوناگون طبعآزمایی
کرده است. رمان، داستان کوتاه، فابلهای
تمثیلی، فیلمنامه،
قصهی
نمایشی، غزلداستانهای
رمانتیک، قصههای
نقاشیواره،
شعر و ...
مروری گذرا به آثار نویسنده؛
تنها تلاشیاست مختصر در
آشنایی با سبک و مضمون آثار او. گرچه این کار شتابزده و با امساک
انجام گردید؛ اما شاید همین مختصر مورد استفاده علاقمند قرار
بگیرد. ضمن این که به همان دلیل شتابزدگی؛ درج منابع برایم مقدور
نشد؛ اما از کتاب سه جلدی [صد سال داستان نویسی] نوشته حسین
میرعابدینی بیشترین استفاده را کردم.
[بار دیگر شهری که دوست میداشتم]
داستان کوتاه عاشقانهای
است که به یاری توصیفهای
شاعرانه و جملات قصاری که تأثیری در ایجاد فضا و موقعیت داستان
ندارند، به نوشتهای
بلند مبدل میشود.
[انسان، جنایت، احتمال].
بخش اول داستان، [باران رویای پائیز]، در ذهن عاشقی شکست خورده
میگذرد.
یاد حسرتناک
دوران کودکی با توصیف طبیعت شمال و سالهای
جوانی حسرتناکِ
دوران کودکی با توصیف طبیعت شمال و سالهای
جوانی درمیآمیزد
و بازگوی عشقی میشود
که با سنتها
و سلسله مراتب اجتماعی و تضاد قرار گرفته است.
عاشق و معشوق مطرود، مانند قهرمانان شاتوبریان، در عزلتِ کلبهای
تک افتاده بر ساحل خزر پناه میجویند.
نوعی گریز روبنسون کروزوئهوار
از جامعهِ، زن، اما خسته از تکرار و تنهایی، به شهر باز میگردد.
مرد نیز بار دیگر به شهری که سالها
پیش در آنجا عاشق شد، بر میگردد.
اما همه چیز از دست رفته است و هیچ کس پذیرای او نیست. مرد که
درگریز به رهایی نرسیده است به تقدیر ایمان میآورد.
[آیا جنایتی اتفاق افتاده؟]سید باباخان؛ ساکن یکی از روستاهای دور افتادهی
خراسان، که مدتها
بود میخواست
همسرش را طلاق دهد، اما موفق نمیشد،
با استفاده از وقوع زلزله، همسرش را میکشد
و دیواری را روی چسد او خراب میکند.
پزشکی که سر بیرون آوردن اجساد نظارت میکند.
احتمال وقوع جنایتی را میدهد.
سید باباخان به اتهام قتل دستگیر میشود.
نویسنده به عنوان وکیل مدافع متهم در داستان حضور مییابد
تا ضمن بررسی ابعاد گوناگون ماجرا، به علل حقوقی، اجتماعی و
عاطفی جنایت و بی توجهی مجریان قانون بپرازد. جمعآوری
و ترکیب مدارک به صورتی است که جزئیات غیر انسانی واقعه برملا
شود. در جریان تحقیق است که حقیقتهای
دیگر از پرده به در میآید.
از جمله جنبههای
مختلف درگیریهای
خانوادگی قاتل و مقتول بررسی میشود.
و در بخش [آیا جنایتی اتفاق افتاده؟] نویسنده میکوشد
در جزمیتها
و قطعیتها
ایجاد شک کند و با در نظر آوردن شکلهای
گوناگون وقوع مرگ زن شرایط اجتماعی را عامل اساسی قتل معرفی
نماید و همگان را در جنایت سهیم داند. حتی با استفاده از بخشی از
سوره زلزله قرآن میکوشد
بُعدی تمثیلی به کتاب ببخشد و به طور کلی مسأله قتل نفس و سرنوشت
بشر را مطرح سازد.
ابراهیمی در این داستان؛ در راه آفرینش نوعی رمان پژوهشی ـ پلیسی
کوشیده است.
[خانهای
برای شب]
شامل قطعاتی: داستان، فابل و قطعه های فلسفی و تمثیلی است.
ابراهیمی در این داستانها؛
گاه
از امید و اراده ی انسانی می گوید و زمانی دیگر مروج یاس و
قدرگرایی است.
[دوگانه]
دستهای
سیاهکاران،
گلهای
آفتابگردان
باغچهی
همسایه را ریشهکن
میکنند.
اما راوی و همسایه گلهای
تازهای
میکارند.
در این داستان؛ گفتگوها که اشاره به معنایی فراتر از مفهوم واقعی
خود دارند، خصلتی استعاری به آن میبخشند.
[دیو باد]
با نقل داستان مقاومت گیاهی ضعیف در برابر بادی ویرانگر، صدای
امید در میدهد.
[دوازده بعلاوه یک] و [خداحافظ داستایوسکی] و [روزی که ایمان
متولد می شود]
همگی در ستایش از اراده ی آزاد، سنتهای
کهنه را نفی میکند.
[بدنام]
یاس و شکست در این داستان رخ مینماید،
آنجا که گرگ جسور از پا در میآید
و یا آنجا که پرندهی
پیشقراول
داستان [الهی الهی ...] شکار
می شود.
[آرش در قلمرو تردید]
ابراهیمی در این داستان؛ عالم گیاهان و حیوانات را رها می کند تا
به شکلی استعاری بازگوی شکست اجتماعی روشنفکران دوران خویش شود:
آرش که انسانی معمولی و در غم نان است، قدم در راه میگذارد،
اما چون تنهاست شکست میخورد،
تیر را میشکند
و میگرید.
[مدائن رویا]
آدمیان میخواهند
از وحشت حاکم بر جامعه خویش بگریزند، اما مفری نمییابند.
مصابا از شهر مصابات به شهر گاجرات می گریزد و گاجره از گاجرات
به مصابات. این دو در راه به هم میرسند
پس از آگاه شدن از مقصد یکدیگر، به شهرهای مبدا باز میگردند.
[ به کجا می توان گریخت؟]
بخت به هیأت ستارههای
آسمانی به سراغ مردم میآید،
اما چون هیچکس
متوجهی
آسمان نیست، از آنان روی برمیتابد.
[خانوادهی
بزرگ]
پرندهای
اسیر قفس زندگیش
را برای مرغی تعریف میکند
که به زودی ذبح میشود.
[بزی]
نيز چنین مضمونی دارد.
[دشنام]
ماجرای سنجابی است که به خاطر دشنام دادن به شیر از جنگل رانده
می شود و هیچ جا پناهی نمییابد،
تا عاقبت زیر چرخ گاری میرود
و میمیرد.
انویسنده در این داستان
زیاده روی نمی کند، ضمن این که مضمونی اجتماعی را با ایجاز و
بدون فلسفه بافی بیان می کند. همچنين استعداد ابراهیمی را در
فابل نویسی نشان می دهد.
[کبوتر چاهی به خانهات
برگرد]
کبوتری که به دنبال جفتش
همه جا را میگردد،
او را با کبوتر دیگری در حال پرواز مییابد.
کبوتر نومید، تن خستهی
خود را تسلیم باد میکند.
بیهودگی حرکت و جستجو که در این داستان مطرح میشود
از زمینههایی
است که ادبیات این دوره به آن می پردازد.
[خانه ای برای شب]
ماهیگیری خسته از شبهای
بیفانوسی
که بوی مرگ و سرما میدهند
به شکار آفتاب میرود،
اما چون در آوازش تنها از اندوه میگوید،
دست خالی برمیگردد.
و پس از بارها تلاش، وقتی آوازی امیدوارانه میخواند
خورشید را شکار میکند
و به مردم میگوید:
«ظلمت را از پستوی کلبههایتان
به دریا بریزید. اینجا دیگر شب نخواهد شد.»
[مجموعهی
هزار پای سیاه و قصههای
صحرا] این داستانها که در باره ترکمن صحرا نوشته است، واقع
گرایی را با رمانتیسمی افسانهای
در میآمیزد
و جذبهای
خیالانگیز
میآفریند.
نویسنده به عنوان تعمیرکار ماشینهای
کشاورزی به صحرا رفته است، تجربههای
خود را بیتوسل
به جملات قصار ـ که از خصوصیات نثر اوست ـ شرح میدهد.
[صدا که می پیچد]
شخصیت داستان؛ در راه حفظ زمین مزروعی خویش جان میبازد.
[مردی که آفتاب میبخشید]
ستایشی از آیینهای
ارجمند صحرانشینان است.
[باد، باد آوردهها
را نمیبرد]
آواز عاشق جان باخته، چون صدای صحرا، همیشه به گوش میرسد
و شرر غمانگیز
زندگی را بر میانگیزد.
نویسنده توصیف بیکرانگی
طبیعت را با رنجها
و شادیهای
سادهی
ترکمنها
در میآمیزد
و تصویری شاعرانه از محیط و ماجراها به دست میدهد.
[آتش بدون دود]
مضمون اين فیلمنامه یک افسانهی
کهن ترکمنی است: عشق گالان اوجا از قبیلهی
یموت و سولماز اوجی از قبیلهی
کوگلان، سواران دو قبیله را گرفتار دوری مرگبار
میکند،
اما عاقبت عامل وحدت قبایل میشود.
نویسنده که کار ادبی خود را با نوشتن داستانهای
استعاری آغاز کرده بود، با داستانهایی
در بارهی
زندگی خانوادگی کارمندان و افسردگیهای
روحی روشنفکران ادامه می دهد، و پس از نگارش چند داستان ماجرایی
در بارهی
یاغیان و ترکمنها،
داستانهایی
خیالی و وهمآلود
راجع به مسائل کلی بشری مینویسد.
[تضادهای درونی]
از زبان خودش یا شخصیت داستان مینویسد:
«کمکم
فراموش کرده بود که چرا مینویسد،
و برای چه کسانی مینویسد.
فقط فکرش این بود که کتابهای
بیشتر داشته باشد.. و شهرت بیشتری به هم بزند، و متأسفانه
پول در بیاورد.»
[اجازه هست آقای برشت]
نمایش ـ داستان؛ نشان میدهد؛
چگونه گالیلهئو
گالیله به عالیجناب گالیله تبدیل می شود. این داستان بر مبنای
اخبار روزنامهها
مبنی بر محاکمهی
دوبارهی
گالیله توسط واتیکان و تبرئه او نوشته شده است.
[مذاکرات میان قدیسین]،
در این متن فانتزی؛ آدم و حوا به جهان امروز آورده می شوند تا
متنی پر از جمله های «عمیق» پدید آید.
[روزنوشت های بدون اصل ]
در این داستان؛ نظریه پردازیها
و تفننهای
نویسنده از شکل انداخته است. فضای داستانهای
این مجموعه «خیالی، ذهنی و دور از واقعیت است.
اغلب آنها
بر اساس خیالپردازی
بیقید
و شرط، چشم
فرو بستن سر تجربه و عینیت، ایجاد موقعیتهای
بیمارگونه و ماليخولیایی برای شخصیتها.
[کار مرگ]
پرداختن به فضاهای شگفتانگیز
و خارقالعاده،
و نادیده گرفتن محیط پیرامون خود نوشته شده است.
[تپه] و [عشق من، چاد]
شخصیتها
و موقعیتها
چنان در خلا قرار دارند و رشتهی
پیوند آن ها با این جامعه چندان نازک است؛ و گاه اصلا رشتهای
در میان نیست، که خواننده هرگز آنها
را حس نمیکند.
[وسعت معنای انتظار]
در بارهی
زندگیهای
نفرتزده
از درد بیبچگی
نوشته شدهاند.
[این سوی پرچین، آن سوی پرچین]، نویسنده بدون فلسفه بافی سیر
داستانی را ادامه میدهد
و به منظور تعلیمی خود میرسد.
مرد بیبچه
به تلخی نظارهگر
بازی زن و مرد همسایه با کودکشان
است، در ضدیت با آنها
دست به اقدامهایی
میزند؛
اما بالاخره میفهمد
که آنها
نیز بچهدار
نشدهاند
و کودک را از پرورشگاه آوردهاند.
[نفس انتظار]
زن و مردی 22 سال در انتظار آمدن کسی (فرزندی) بودهاند
که نخواهد آمد. گفتگوهای آنان زمینهی
واقعی ندارند و تئوریهای
اخلاقی نویسنده در بارهی
انتظار، امید و حرکت، با تصنعی آشکار بیان شدهاند.
عاقبت، در [انتظار گودو]، پسر بچهای
به ماجرا قطعیت میبخشد.
و پیامد داستان را ارائه میکند.
«انتظار بدون عمل هم ارزش دارد، زیرا وقتی انتظار جفای همه چیز
را بگیرد، در حقیقت به امید تبدیل شده،»
[زبان دیگر]، [یادگار مقدس] و [اخلاق نو]،
شخصیتهای
این داستانها
همگی روشنفکرانی بیگانه از جمع هستند که نمیتوانند
رفاه خرده بورژوازی را، که دچار فقر فرهنگی است و ارزشهای
متعالی را فدای مسائل ظاهری میکنند،
تحمل کنند.
[شهر صبور] و [حساب پس انداز] و [ شادی های از دست رفته]،
در این داستانها
نیز گرفتاریهای
آرامشربای
زندگی شهری مورد تنقید و تمسخر قرار میگیرند.
روشنفکران بیش از دیگر قشرهای شهرنشین طعن و لعن ابراهیم را بر
میانگیزند.
[دعوت به شراب کهنه]،
شورش نسل نو در برابر نسلی که از زندگی خویش افسانه ساخت، اما در
واقع عنصر آموزندهای
برای عرضه نداشت، از زبان محصل سرخورده و راه گم کردهای
بیان میشود.
[هیچ کس صدای شیپور شامگاه را نمی شنود]
نشانگر ضدیت با روشنفکران و گرایش به قدرت حاکم است. کمبودهای
اخلاقی دانشجویان به خدمت رفته در مقابل [گام های سربازی] افسری
قرار داده می شود که آنها
را آدم های پرمدعای بادکنکی مینامند.
[برخورد]
نیز حاوی برخوردی نفیگرایانه
با روشنفکران است. یک زندانی سیاسی در حین شکنجه شدن؛ معلم تاریخ
خود را به یاد میآورد؛
که نخستین بار درس مبارزه را به او آموخت. اما وقتی معلم را در
هیئت شکنجهگر
میبیند؛
در خود میشکند.
[غزلداستان های سال بد]
مچموعهای
است که در ستایش از روشنفکران مبارز نوشته شده است.
[کرم شلیل]
داستانی است که میخواهد
بگويد؛
کرم خوردهها
را نمونه جنبش روشنفکری نگیرد و در نظر داشته باشید که هسته اصلی
سالم است.
[فصل آواز قناری ها]
داستان مرثیهواری
بر اس