چگونه یک آدم نجیب به یک آدم
عجیب تبدیل می شود
عمران صالحی
شما آدم نجیب را چطور معنی می کنید؟ از نظر خیلی ها آدم نجیب،
آدمی است که اهل هیچ فرقه ای نباشد. یعنی دنبال برنامه های غیر
بهداشتی و غیر اخلاقی نرود. خلاصه آدم نجیب، آدمی است که
بعدازظهر که از محل کارش درآمد، سرش را بيندازد پایین و مثل بچه
ی آدم، یک راست برود سر خانه و زندگی اش.
یکی از این آدم های نجيب، آقای شکرچیان است.بهتر است بگوییم بود،
چون خانواده های محترم کم کم دارند در نجابت او شک می کنند. به
همين دلیل، نويسنده ترجیح می دهد که داستانش را با فعل ماضی نقل
کند.
آقای شکرچیان به قدری نجیب بود که خانم ها پیش شوهران خود، از او
به عنوان مردی نمونه نام می بردند و آقایان هم پیش خانم های خود،
به جان او قسم می خوردند.
اگر مردی شب دیر به خانه می رفت و زن سختگیرش می پرسید تا این
وقت شب کجا بودی و او می گفت منزل آقای شکرچیان بودم، زن خیالش
راحت می شد و دیگر قضیه را پیگیری نمی کرد.
آقای شکرچیان دو امتیاز بزرگ داشت. اول اینکه تلفن نداشت، یعنی
اگر کسی به زنش می گفت امشب منزل آقای شکرچیان هستم، زن هرچقدر
هم که مشکوک بود، نمی توانست از طریق تلفن، دست به کنترل از راه
دور بزند. دوم اینکه آقای شکرچیان خودش هم کمتر به جایی تلفن می
زد.
آقای شکرچیان کم کم حس می کرد که خانم های خانه طور دیگری به او
نگاه می کنند و رفتارشان با او به گرمی سابق نیست، اما علتش را
نمی دانست.
خانمی با خود می گیفت: این آقای شکرچیان آدم عجیبی است. حتا
سیگار هم نمی کشد، اما نمی دانم چرا شوهرم از خانه ی او که می
آيد، از مستی سرپا بند نیست؟
خانم دیگری با خود فکر می کرد که این آقای شکرچیان مرد عجیبی
است، انگار فقط در خانه ی خودش عطر و ادکلن مصرف می کند. عجیب تر
این که تشخیص نمی دهد این عطر و ادکلن که می زند، مردانه است یا
زنانه.
خلاصه، خانم ها وقتی او را می دیدند، با خودشان می گفتند: ببین
فلان فلان شده چطوری خودش را به موش مُردگی زده!
نویسنده بخیل نیست. هر کس می تواند برای خودش یک آقای شکرچیان
داشته باشد، اما خواهش او این است که آقای شکرچیان را طوری مصرف
کنند که ضایع نشود.