تناسخ از ديرباز مقبوليت گسترده اى ميان مردم
داشته و اكنون نيز دارد.
بی گمان نخستين کسانی که به اين نظريه گرويدند، آريايی
های کوچنده به هند بودند. انديشه ای که بعدها پايه و
اساس اصلى و جوهره فلسفه ی هندوييسم گرديد. انتقال
ارواح يا تناسخ که هندوان به آن سمساره می گويند، بر
اين عقيده است که روح آدمی در هنگام مرگ در همه ی
احوال يك سلسله توالد و تجديد حيات را طى می کند و
پياپى از عالمی به عالمی ديگر درآمده و در كسوت هر
حيات دوره ی خود را طى كرده و سرانجام در زمان مرگ؛
بار ديگر به پيكر و کالبدی ديگر منتقل می شود و جامه ی
نوين می پوشد، ضمن اين که ضرورت ندارد هميشه در عرض يك
سطح واحد موجود باشد، بلكه ممكن است در زمانى محدود در
عوالم گوناگون حلول کند، به طور مثال گاه در گياهان و
جمادات و زمانى در حيوانات؛ جانوران و... يا روان فرد
عامی در كالبد برهمنى درآيد. تا روزی که روح در مقامی
جاويدان در عالم بالا با او محشور شود، يا اين که در
مقام پايين سرنگون شود و تا ابد آنجا بسر برد.
اين نظريه به طور مشخص، نخستين بار توسط انديشه های
مانی پيامبر ايرانی ميان ايرانيان گسترش پيدا کرد و پس
از اسلام نيز پارسايان، علی اللهی ها و معتقدان به
وحدت وجود، مروج اين عقيده در اشکال منحصر به فرد خود
بودند. چنان که مولانا معتقد بود؛ مشايخ همه يکی و
حاصل انتقال روح در بدن های مختلف هستند.
شايد بتوان گفت نظريه ی تناسخ؛ راه حلی منحصر به خود
برای تكامل نفس است، فرايندی كه با بينش دينى؛ جهان را
صحنه ای مملو از درد، رنج، اندوه، گناه و حرمان ترسيم
می کند و بر اين باور است درد و رنجي كه مي کشيم
لزوماً پاسخ گناهان ما در اين دنيا نيست، بلکه
كردارمان در زندگى پيشين است.
از آنجايي که انسان در آفرينش، پی در پی تاوان
اعمال گذشته خود را پس می دهد، با هر بار حلول و خلق
جديد؛ تصفيه و تزکيه می يابد تا روزی که بتواند به
مقام اعلی بپيوندد. به عبارتی اين عقيده می خواهد راه
حلى برای پاره ای از مسايل شرور در اختيار بشر بگذارد.