|
مزدک: موبد شورشی
برای
شناخت آيين مزدک، بررسی دو بعُد ضروری است:
(نخست
بينش و جهان بينی او و تأثير
آن ميان مردم و طبقات گوناگون. دوم پايگاه اجتماعی ـ
اقتصادی و تحولاتی که بوجود
آورد.)
اما پيش از آن اشاره ی
مختصر به زندگی مزدک لازم است.
گرچه از تولد مزدک
آگاهی درستی در دست نيست، اما قدر مسلم در زمان قباد
ساسانی
488م
مردی از
شهر استخر فارس در مقام موبد
موبدان
ـ بنا به روايت طبری «قاضی القضات»
ـ
دست به تفسير و اصلاحاتی در آيين زرتشت زد، تفسيری که
به زند معروف گشت و
بعدها هواداران او را زنديک ناميدند.
مزدک با اقتباس از انديشه های
يکی از
حواريون مانی به نام بوندوس
«Bundos»
يا «زرتشت خورگان»(1)
که مدتی به روم رفته
بود، آيينی را پی نهاد که در اندک زمانی توانست
پيروانی فزونی گرد آورد و حتا شاه
ساسانی
ـ
قباد ـ نيز به کيش او گرويد. اما چندی نگذشت که با
مخالفت موبدان هوادار سلطنت و
درباريان قدرتمند، نخست قباد برکنار و برادرش ـ جاماسپ
ـ
را
به
تخت نشاندند،
سپس در
توطئه ی
ناجوانمردانه، مزدک
را
با گروه بيشماری از پيروانش
528م
نابود کردند.
اينجا لازم است
نکته ای
ذکر شود، که
بيشتر مورخان کشتار مزدکيان را به زمان پادشاهی خسرو
اول نسبت می دهند،
اما اين امر درست نيست و هنوز دو تا سه سالی به
پادشاهی خسرو اول مانده بود
که کشتار مزدکيان انجام گرديد.
به
عبارتی اين واقعه در زمان پادشاهی قباد رخ داد و خسرو
هنوز وليعهد بود. اما اين که
چگونه شد، قباد از مزدکيان روی برگرداند و پسرش ـ خسرو
ـ توانست آنان را نابود کند،
از نکات مبهم تاريخ است.
خلاصه جهان بينی
مزدک:
شالوده عقايد مزدک؛ همان
انديشه زرتشتيان و بويژه مانويان است، تنها برداشت او
از نيروهای دوگانه هستی «خدای
نيک و خدای بد» باعث ويژگی منحصر بفردی برای او شد.
تفسيری که مزدک از پيروزی نيروی
روشنايی «نيکی» بر نيروی تاريکی «بدی» بعمل آورد. در
موفقيت و گسترش آيين او نقش
بسزايی داشت. خلاصه تفسير و تأويل او چنين است. «نور»
در هستی آزادی محض دارد، اما
«تاريکی»
بر خلاف آن در فعاليت خود آزاد نيست و بر حسب تصادف
بوجود آمده است. پس هر
انسانی وظيفه دارد، به ياری هستی نور بشتابد و با
رفتار و کردار خود، در رهايی ذرات
روشن وجود خود تلاش کند.
يا
مبداء
روشنايی را در مبارزه و جنگ با مبداء
تاريکی، ياری دهد. از نظر مزدک موجد، پشتيبان و رواج
دهنده بدی و تاريکی، دولت و
زورگويان و مستبدان هستند، که نشانه های
آن اختلاف طبقاتی و ستم و بيدادی است که به
مردم روا می دارند.
با چنين تفسيری، بيش از هر چيز بايستی ستم و نيروهای
ستمکار محو
و نابود شوند.
بدينگونه مزدک در زمان خود، برای نخستين بار نظريه ای
را مطرح کرد
که از چشم ديگران دور مانده بود. از نظر او اختلافات
طبقاتی ـ به عنوان نماد دو
نيروی نور و تاريکی ـ ابدی و دايمی نبوده و با مبارزه
و پشتکار انسان، نور به
پيروزی ـ سنتزی ـ خواهد رسيد که بالطبع استقرار جامعه
بی طبقه
را در پی خواهد داشت.
مزدک معتقد بود، همانطور که مردم در بهره برداری از
آب، خاک و آتش برابر و مساوی
هستند، زمين، دارايی و زنان نيز بايستی متعلق به همگان
باشند. در اين راه نيز حملات
خود را متوجه دارايی اشراف و اعيانی کرد که زمينهای
پهناور زراعی با بردگانی که
برايشان
بيگاری می کردند
و انبوه زنانی که در شبستان خود داشتند. موضوعی که
بعدها تحت تهمت
«اشتراکی
نمودن زنان»
به او نسبت داده شد. اما او نه تنها چنين باوری نداشت
که
هواداران خود را به داشتن يک زن تشويق می کرد.
بلکه تنها
سخنش با اشراف و اعيان، بخاطر داشتن
زنان فزون بود. برای همين آنان را سرزنش می کرد.
اما خودش حتا گوشت نمی خورد،
با جنگ
مخالف بود و خونريزی را جايز نمی دانست.
عاملی که دست دشمنان آنان را باز گذاشت تا
به آسانی آنان را از ميان ببرند.
درستی
را با شمشير نمی توان
به کرسی نشاند.
ريختن خون، خون های ديگری به بار می آورد
و هرگز نبوده که کشتن مردم خوشبختی به بار
آورد.
(2)
اما در باره اتهام «اشتراک زنان» برخورد خسرو اول با
زنان اشراف که
به دستور مزدک ميان مردم پخش شده بودند، گواه اين مطلب
است، که مزدک موافق يک زنی
بوده و دشمنی او
فقط با
انبوه زنان اشراف و درباريان بوده است.
بهترين دليل بر اين گفته؛ زمانی
که خسرو
اول
مزدکيان را از ميان برداشت و
زنان اشراف را به
شبستان آنها فرستاد
و به عبارتی آب رفته را بجوی بازگرداند،
ناچار شد اصلاحات اساسی در «تنظيم خانواده» بوجود
بياورد تا جايی که در جامعه
ساسانی سابقه نداشته است. او حتا به اشراف و درباريان
ـ که شامل خودش نيز می شد ـ
تاکيد کرد:
«از زنان برای خويش به يکی اما دو اقتصار کرده.»(3)
از ديگر عقايد
مزدک، مخالفت با قدرت موبدان و سلسله مراتب آنان بود،
چنان که پس از گرويدن شاهنشاه
قباد، از او خواست تمام آتشکده ها را جمع آوری
کند، مگر سه آتشکده بزرگ «آذرخره،
جمشيد و آذربايجان» که قباد نيز چنين کرد. تنها پس از
سرکوب نهضت مزدک، موبدان
توانستند آتش ها را بجای خودشان بازگردانند. (4)
پايگاه اجتماعی ـ اقتصادی
جنبش مزدک
برای اين که پايگاه اجتماعی مزدک شناخته شود، لازم است
طبقات و
اقشار گوناگون
جامعه تحليل و ويژگيهای هرکدام معلوم شوند.
همان رسته هايی که نوعی «کاست طبقاتی» را بوجود آورده
بودند.
1)
درباريان
و شاهزادگان:
باز خود به دو گروه تقسيم می شدند.
الف: شاهزادگان، خانواده
شاهی و شاهان محلی که مقامی در حد استاندار و فرماندار
ايالات و شهرها را بر عهده داشتند.
ب : هنرمندان و کسانی که
پست های درباری داشتند، مانند رئيس دربار و رئيس
خواجگان و نگهبانان و ديگر خدمه دربار و همه کسانی که
در دربار انجام وظيفه می کردن، حتا کسانی که به
گونه ای شاهنشاه را سرگرم می کردند، مانند
نوازندگان،
بازيگران و شعبده بازها و دلقکان. (از نکات جالب توجه
اينکه اين گروه در رسته درباريان و شاهزادگان قرار
داشتند.)
2)
سپاهيان:
بطور مشخص امپراتوری از چهار سپاه مستقل (شمال، جنوب،
خاور و باختر) تشکيل شده بود که هر سپاه يک سپهبد
«سپاهبذ» داشته است و فرمانده کل را نيز «ايران
سپاهبذ» می ناميدند. مهمترين رسته های سپاه عبارت
بودند:
الف: سپاه سواره که شامل
دو گروه سنگين اسلحه و سبک اسلحه می شد. سپاه سنگين
همان گروه های مجهز به شمشير و نيزه و سپر بودند و سبک
اسلحه تيراندازانی بودند که سلاح کمتری داشتند تا
بتوانند به سرعت و چابکی به دشمن شبيخون بزنند. رهبری
سپاه سواره را اشراف زادگان و يا کسانی که از خاندان
های ممتاز که موروثی بود، بر عهده داشتند، اما
جنجگويان از ميان سربازان آزاد نيز برگزيده می شدند.
ب : سپاهيان مستقل که
با امپراتوری همکاری می کردند و تحت شاهان محلی بودند.
پ : مرزبانان که
فرمانده آن را «پاذگوسبان»می ناميدند و تحت فرمان سپاه
يک کدام از بخش های چهارگانه بودند.
ت : گارد شاهی و
نگهبانان، «گارد جاويدان»
ث : سربازان آزاد. در
اين باره پايين توضيح داده می شود.
ج : سپاه پياده که از
دهقانزادگان و رعيت تشکيل می شد و از جنگ افزار مناسبی
برخوردار نبودند.
3)
موبدان:
«نمايندگان دينی»
بودند
که
به چند دسته تقسيم می شدند.
الف: موبدموبدان که بزرگترين
موبد در سلسله مراتب دينی زرتشتيان و هميشه
در دربار بود
و
ياری دهنده شاه و سلطنت.
ب :
هيربدان
که بزرگترين آنها را هيربدان هيربد می گفتند.
«اينان
نگه دارنده
آتشکده ها
بودند
که بقول طبری در زمان خسرو
دوم، تعدادشان به دوازده هزار تن می رسيده
است.»
پ :
مغان «پايينترين رسته روحانيون
زرتشتی
بودند
که در شهرها به امور مردگان و دعا و نيايش و در
روستاها به امور دينی
روستاييان می رسيدند.
ت : دسته های ديگری نيز
وجود داشت که چون مستقل نبوده و در همان زير مجموعه
موبدان انجام وظفه می کردند، از ذکر آن خودداری می
شود. مانند «دستوران» که وظيفه آموزش دستورات و قوانين
دينی را برعهده داشتند، يا «اندرزبدان سپاه» که آموزش
قوانين و دستورات دينی در سپاه را انجام می دادند.
4)
دبيران:
شامل مجموعه کسانی که کار دفتری و اداری انجام می
دادند و بزرگترين آنها را «ايران دبيربذ» می ناميدند.
اين رسته شامل گروه های زير بودند.
الف : دبيرانی که کليه
امور
نامه نگاری برای
شاهنشاه و
دربار، تا نگهداری
اموال و دخل و خرج و سياهه خراج و آماربرداری انبارهای
آذوغه و اسلحه و
نيز
هرگونه کار ديوانی و دفتری را انجام می دادند.
ب : پيشگويان و منجمان
«اخترماران» که در اواخر حکومت ساسانی تعدادشان افزون
شد.
پ : پزشکان که بيشتر از
مسيحيان بودند.
5)
هتخشبذان :
پيشه وران، بازاريان و سازندگان ماهر شامل:
الف : مهندسان جاده
سازی و شهرسازی و ساختمان سازی و کسانی که هرگونه امور
طراحی و محاسبات فنی را انجام می دادند.
ب :صنعتگران حرفه های
گوناگون مانند درودگر،
چلنگر
«آهنگر»، پادوز،
جامه دوز، شيشه گر، مس گر و ... تا سازندگان ارابه و
وسايل نقليه و ابزار جنگی و آسياب های بادی.
پ : بازاريان و تجار
بازار به همراه حجره داران.
6)
واسترپوشان:
به
دهقانان و برزگران گفته می شد و دو بخش متفاوت بودند.
الف : دهقانان آزاد (در
اين باره پايين توضيح داده می شود.)
ب : برزگران؛
کسانی
بودند که روی زمين اشراف و زمينداران کار می کردند،
بدون اين که بهره چندانی داشته
باشند. ضمن اين که محکوم بودند تا پايان عمر در رسته
خود بمانند و حق حشر و نشر با
طبقات ديگر نداشتند. قوانين دينی و مذهبی زرتشتی نيز
مانع از اين نمی شد
اين گروه در
صورت استطاعت مالی زمينی بخرند و مالک شوند. در نامه
تنسر می خوانيم.
«عامه ـ
برزگران ـ مستغل (مستغلات) و املاک بزرگزادگان نخرند،
برای اين که درجه و مرتبت هر
يک معين ماند.»(6)
7)
بردگان:
که شامل دو بخش بودند.
الف :
بندگان:
کسانی که
در زمان صلح ناچار بودند در زمين های
اشراف يا در خانه های
آنان بيگاری کنند و در
زمان جنگ،
به ميدان های جنگ اعزام شوند تا
مانند چارپايان قربانی شوند، بدون اين که از حقوق و
دستمزدی برخوردار
شوند. قوانين دينی زرتشتی نيز از اين گروه حمايتی
نمیکرد، چنانکه شاهان هر هديه ای
که می خواستند
به آتشکده ها
وقف کنند، يکی هم «بنده» بوده است.
(5)
ب : بردگان:
گرچه تفاوت اين ها
با بندگان چندان
مشخص
نيست، شايد بندگان
از
برده های
بومي تشکيل شده بودند
که نسل به نسل خريد و فروش می شدند و بردگان
اسرای جنگی
بودند
که
پس از اسارت خريد و فروش می شدند.
چنانکه شهر انطاکيه «ويه انتيوک» به دست بردگان
رومی احداث شد. برای همين آن شهر را «رومگان» نيز می ناميدند.
دهقانان و آزادان، پايگاه اصلی جنبش
مزدک:
در اواخر سال های
حکومت ساسانی ـ و حتا
کمی پيش از آن ـ طبقه ای
در جامعه بوجود آمد که نه از اشراف و زمينداران بزرگ
بودند
و نه از طبقه فرودست. رشد افزون ثروت و در شهرها و
بهبود شرايط آبياری و کشاورزی در
روستاها، از مهمترين عوامل بوجود آمدن اين قشر بود.
مردمی که موجد همه يا لااقل
بيشتر جنبش ها
و نهضت های
اصلاحی يا انقلابی بودند، بطوريکه بدون حضور آنان، از
امکان
کمترين موفقتی برخوردار نبود. حتا «طبری» در تفسير خود
مزدک را آيين زرتشت در ميان
«دهقانان»
و «آزادان»
می داند.
دو
قشری که
از ويژگی منحصر بفردی برخوردار بودند.
دهقانان
«دهگانان:
اينان
خُرده مالکينی بودند که بر ديگر رعيت سروری می کردند،
ـ منصبی ارثی که نسل در نسل منتقل می گرديد.
اما با اين وجود نمی توانستند
زمين های
بزرگان را بخرند و به عبارتی
مانند اشراف و زمينداران بزرگ درآيند.
اين
گروه به عنوان نماينده دولت، در کار
جمع آوری
خراج و ماليات شرکت کرده و آن را به خزانه می فرستادند.
اين قشر از چند
جهت در جامعه نفوذ و منزلت پيدا کردند. نخست اين که
رابط ميان طبقه دارا و نادار
بودند و اگر اقدام به جمع آوری ماليات نمی کردند،
دولت به تنهايی از عهده آن
برنمی آمد.
«بطوريکه
پس از پيروزی تازيان، برای جمع آوری خراج و جزيه، تا
زمانی که با
دهقانان کنار نيامدند، نتوانستند ميزان ماليات دريافتی
را به مقدار دوره ساسانی
برسانند.»
اما
مهمترين ويژگی اينان، حفظ و نگهداری آداب و رسوم و
ويژگي های
ايرانيان بود که نسل به نسل به فرزندان خود منتقل
کردند. بطوريکه اين قشر را
روشنفکران واقعی آن عصر می توان ناميد، به طور مثال
فردوسی از ميان اين گروه
برخاست.(6)
اما عاملی که نارضايتی آنان را دامن زد و زمينه برای
پيوستن به جنبش
مزدک را فراهم آورد، وصول خراج و مالياتهای سنگين بود.
آنان ناچار بودند سه گونه
خراج بپردازنند:
الف ـ «قوانين» مقدار آن
نظری تعيين شده و به صورت ثابت و معين
اخذ میشد و ارتباطی با مساحت زمين و محصول نداشت.
ب ـ «مساحت» فقط از
زمينهای
قابل کشت اخذ شده و نسبت به سطح قابل کشت، بر مبنای
گريب «جريب» محاسبه و دريافت
میشد. تنها ايرادی که بر اين نوع خراج وارد بود، اگر
خشکسالی يا ملخ زدگی و نيز به
هر دليل محصولی بدست نمیآمد، باز نيز خراج اخذ میشد.
حتا اگر مالک نيز متوفی باشد.
ت ـ «مقاسمه» که فقط از
محصول بدست آمده گرفته می شد. مقدار آن نيز يک سوم، يک
چهارم، يک پنجم و يک ششم بوده است. اگر محصول بصورت
کشت بوده، پيش از درو و اگر
ميوه بود، پيش از چيدن، ارزيابی میشده است.
اين
نوع خراج ها،
فشار زيادی به
دهقانان وارد میآورد، چنان که گاهی دهقانان پيش از
تعيين ميزان ماليات توسط
مأمورين، جرأت نمی کردند،
به ميوه های
رسيده خود دست بزنند. داستانی در زمان وقوع
جنبش مزدک بخوبی گويای اين امر است.
«روزی
قباد بشکار رفت و به باغ زنی
درآمد، ديد زن سرگرم نان پختن است و کودکی نزد وی
ايستاده بود، می خواست ميوه بچيند
و زن مانع می شد. قباد علت اين کار را پرسيد، زن پاسخ
داد که ميوه بين او و شاه
مشترک است و چون هنوز نه شاه آن را قسمت کرده و نه
عامل خراج، پس حلال نيست که کودک
او دست به ميوه بزند.» (7)
موضوع خراجها و
ماليات های
سختگيرانه، منشا اصلی
جنبش مزدک بود. برای همين پس از اين که قباد به مزدک
گرويد، شاه را وادار کرد مقدار
خراج ها
را به يک دهم کاهش دهد. اين شعر فردوسی گويای مطلب است:
سه يک بود و چهار
يک بهر شاه قباد
آمد و دَه
يک آورد راه
آزادان:
از جمله امتيازهای
قشر «دهقانان»
اعزام سربازان سواره به سپاه امپراتوری بود که بزودی
تحت نام «آزادان»
شناخته شدند. اين سربازان پس از آموزش های
رزم، می توانستند
به رسته های
بالاتر نيز
ارتقا پيدا کنند. حدس زده می شود
هر آبادی کما بيش تعداد ده خانوار دهقان خُرده
زميندار داشته است،
هر خانوار
می توانست
يکی از فرزندان خود را به خدمت سپاه درآورند.
«آزادان»
در زمان صلح می توانستند
زمين های
خود را کشت کنند و نيز از خدمات و مواجب دولت بهره
ببرند. بدينگونه
پس از
پيدا شدن اختلافات و سلسله مراتب بين دهقانان
بزرگ و
خُرده زمينداران،
آزادان به قشر مستقلی تبديل شدند و در طول تاريخ
تأثيرات گوناگونی
از خود برجا گذاشتند.
از مهمترين رويدادهايی که بی ارتباط
با بحث ما نيست، کمک و
ياری آزادگان به تازيان شبه جزيره عربستان است. آن
رويداد چنين بود که پس از سرکوب
مزدکيان از سوی خسرو اول، گروه بی شماری
از «آزدان» که بيشتر آنان مزدکی بودند،
زندانی و محکوم به مرگ شدند.
در چنين اوضاعی نبردی ميان تازيان شبه جزيره با سپاه
اتيوپی و زنگيان حبشی به فرماندهی فرزند «ابرهه» روی
می دهد.
تازيان دست ياری بسوی
خسرو اول دراز می کنند،
خسرو نخست زير بار نمی رود،
اما يکباره تصميم می گيرد که اين
گروه «آزادان» مزدکی را که محکوم بمرگ بودند، در قبال
خريد جان خود به شبه جزيره
عربستان و ياری تازيان اعزام کند.
بدينگونه هشت هزار نيروی سواره با کشتی به
يمن رفته و با پيروزی بر نيروهای اتيوپی و حبشی،
همانجا ماندگار شده و تحت حکومت
«باذان»
حاکم ايرانی يمن زندگی تازه ای را آغاز می کنند.
سال ها
بعد، با گسترش
اسلام در شبه جزيره، پيامبر اسلام با «باذان» به توافق
می رسد
و پس از مرگ «باذان»
پسرش
«شهربن باذان»
جانشين او شده و همراه ايرانيان ـ همان «آزادان» مزدکی
ـ به رهبری پيروز،
اسلام آورده و حتا در سرکوب شورش اسود عُنسی و نابودی
او با پيامبر همکاری می کنند.
نقل است، شب پيش از فوت پيامبر، به او وحی می رسد
که اسود کشته شده است، پس رو
به انصار و بزرگان مدينه با صدای بلند می گويد:
«ديشب عُنسی کشته شد و مردی آزاد از
خاندان «آزادان» او را کشت.»
انصار و بزرگان از پيامبر می پرسند:
«او چه کسی
بود؟»
ـ «پيروز بود، پيروز باد پيروز.»
(8)
باری نهضت مزدک سرکوب
شد و مزدک و هوادارن او کشته شدند، اما نه انديشه او
از ميان رفت و نه اعتراضات و
خواسته های
مردم ـ بويژه اقشار متوسط ـ فروکش کرد. چنانکه قباد
ناچار شد، تا حدی
قوانين مربوط به خراج را اصلاح کند و جانشين او ـ خسرو
اول ـ کار پدر را پی گرفت
و
اوضاع اجتماعی را تا حد زيادی اصلاح کرد، اما اين
رفروم نتوانست مشکلات اساسی جامعه
را حل کند. بلکه تنها توانست تنفسی کوتاه به مردم بدهد
و کمی از آلام مردم و معضلات
جامعه بکاهد.
در چنين شرايطی جنگ های
درازمدت سلطنت خسرو دوم و دريافت خراج هايی
که برای تأمين هزينه اين جنگها از مردم و بويژه طبقه
متوسط اخذ می شد
و نيز ستم و
بيدادی که به سپاهيان ـ که باز بيشتر اين سپاهيان از
همين قشر بودند ـ زمينه را
برای پيروزی تازيان فراهم آورد. به عبارتی زوال حکومت
ساسانی، از چند گزينه: سرکوب
مزدکيان، عدم پيگيری رفرم و اصلاحاتی که قباد و جانشين
او انجام داد ـ اصلاحاتی که
بانی آن مزدکيان بودند ـ
و
تداوم جنگهای دراز مدت
به همراه
خراج های
سنگين از سوی خسرو دوم،
زمينه يورش تازيان را فراهم آورد.
چنانکه
با از ميان رفتن هرگونه نور اميدی
برای تغيير شرايط،
با
يورش تازيان؛ مردم مانند هر بار تن به نبرد ندادند و
بخشی
وسيعی از آنان به گوشه ای
خزيدند و بعضا از بيگانگان استقبال کردند. واکنشی که
بسی
گران تمام شد و نابودی بسياری چيزها را برای هميشه
بوجود
آورد.
منابع:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1
ـ
نبايستی اين شخص را با زرتشت پيامبر يکی
دانست.
2
ـ
آثار الباقيه، ص
233
3
ـ نامه تنسر، تصحيح
مجتبی مينوی،
4
ـ
نامه تنسر ص
70
5
ـ
تاريخ طبری
6
ـ
مانند اقشار متوسطی که پس از انقلاب
مشروطيت بوجود آمد و نيز اکنون وجود دارد و حافظ فرهنگ
و هويت ايرانی هستند.
7ـ
تاريخ طبری ج
1
ص
888
8
ـ موارد فوق از تاريخ طبری ج چهار نقل گرديده
است.
زمستان 1385 ـ آلمان
نظر
خوانندگان
|