نامه مهرهرمز ـ شماره 2 ـ ويژه غلامحسین ساعدی

 

پیوند به خانه علی آرام

 

 

 

 

 

 

 

   

 

بررسی رمان «عروس نخجوان»

علیرضا عطاران «آرام»

 

 

 

خلاصه رمان :        

روایت زندگی مردی هنرمند [نقاش] به نام جواد که برای یافتن خاله گم شده‌‌اش که‌‌ در جمهوری آذربایجان بسر می‌‌برد، به آنجا مسافرت می‌‌کند. اما در همان ابتدای ورود به شهر مرزی جلفا، در سالن گمرک با زنی به نام آدا آشنا می‌‌شود و به او دل می‌‌بندد.

شخصیت رمان به کمک آدا و دوستانی که در آنجا دارد؛ به جستجوی خاله‌‌اش مشغول می‌‌شود. گرچه او هیچ عکس یا مشخصاتی از خاله‌‌اش ندارد، تنها می‌‌داند شباهت زیادی به مادرش دارد: [مانند سیبی که دو نیم شده باشد.]

عاملی که باعث جدایی دو خواهر ـ خاله و مادر جواد ـ شده است؛ قائله آذربایجان است که در سال 1325 خورشیدی اتفاق افتاده و متعاقب آن ارتش شاه؛ فرقه دمکرات آذربایجان را سرکوب کرده است. پس از آن گروه بسیاری ـ که بیشترشان بی‌‌گناه بوده‌‌اند ـ نابود و یا ناچار به کوچ و مهاجرت به آذربایجان ـ شوروی ـ شده‌‌اند.

خاله که آن زمان دختر جوانی بوده است، از کسانی بوده که به ناچار به جمهوری نخجوان کوچ می‌‌کند. در حالی که خواهر او در ایران می ماند. [و این می‌‌تواند حکایت جدایی و پارگی سرزمین مادری به دو بخش باشد.]

باری شخصیت رمان به توصیه مادر برای پیدا کردن خاله به نخجوان سفر می‌‌کند. در این سفر وقایعی اتفاق می‌‌افتد، [که نویسنده در بیشتر موارد به سرعت از روی آن می‌‌پرد و از آن می‌‌گذرد.] مهمترین آن آشنایی با آدا است و اتفاقاتی که در این میان می‌‌افتد. نیز شخصیت‌‌های دیگری مانند مژگان که زمانی شخصیت اصلی عاشق او بوده است، ـ که گویا به علت بیماریی می‌‌میرد. ـ  یا زنی به نام پوری که دل‌‌بسته شخصیت داستان است و نیر پدر آدا که بیمار است و قرار است در ایران معالجه شود و خود آدا که تاجر است و در ترکیه دفتر مالی و تجاری دارد و ...

                                            ***

 

پیش از هر چیز، بد نیست در همین ابتدا نظر کلی‌‌ام را در باره نویسنده و به طور مشخص در باره آثار او بنویسم، بعد بروم  در باره مطالب ریزتر و مشخصه‌‌های رمان.

همیشه گفته‌‌ام؛ داستان‌‌ نوشتن مانند ساختن یک بنا است. اگر ارکان و بنیادهای بنا ـ بخش‌‌های زیرین ـ دقیق و ماهرانه [تکنیکی و  هنری] پی‌‌ریزی نگردد، بعد که بنا ساخته شود؛ هیچی نمی‌‌تواند آن معایب را بپوشاند.  مانند یک نقاش که طرح اولیه و لایه‌‌های زیرین را ناقص درست کند، بعد هر چه سعی کند و لایه‌‌های رویی را خوب کار کند، دیگر نقص کار برطرف نخواهد شد. این مشهودترین نقصان و مشکل بیشتر نویسندگان نویسنده ایرانی است. یعنی نویسنده ایرانی زمان و انرژی برای اساسی‌‌ترین و بنیادی‌‌ترین بخش داستان نمی‌‌گذارد.

اما گاهی برعکس است، یعنی نویسنده مضمونی خوب، پیرنگی داستانی و  طرحی مناسب انتخاب می‌‌کند. به عبارتی آن لایه‌‌های زیرین را خوب و بجا انتخاب می‌‌کند، اما در لایه‌‌های رویی می‌‌ماند. و این همین همان مشکل علیرضا ذیحق است.

من بارها با خودم فکر کرده‌‌ام؛ چه دلیلی دارد که یک نویسنده مرتب داستان بنویسد و منتشر کند. آیا بهتر نیست؛ آدمی یک فرزند یا حداکثر چند فرزند داشته باشد اما همگی بزرگ و با کمال! تا این که صد تا فرزند اما ...

یک داستان؛ علاوه بر طرح قوی، موضوعی قابل قبول، روایت داستانی منسجم و ... نیاز به ریزه‌‌کاری‌‌ها و به عبارت بهتر جزییاتی دارد که بتواند داستان را به عنوان موجودی مستقل در بیاورد. تنها در این صورت است که حاصل کار ارزشمند و قابل توجه خواهد شد.

                                         ***

من ابتدا به لایه‌‌های رویی رمان اشاره می‌‌کنم. جایی که اشکال‌‌ها و ایرادهای بزرگی وجود دارد.

شخصیت‌‌پردازی اشخاص داستان، از عمده‌‌ترین عیب کار است.چنان که هیچ شخصیتی در رمان نیست که هویت و کارکتری قابل قبول داشته باشد. گرچه این مشکل ـ مانند دیگر موارد رمان ـ بنیادی و اساسی نیست. یعنی شخصیت‌‌ها بطور بالقوه قابل قبول هستند، تنها نویسنده باید کمی حوصله بخرج می‌‌داد و بیشتر روی آنها کار می‌‌کرد. 

این که شخصیت اصلی در ابتدای داستان، آن‌‌هم با یک برخورد خیلی کوتاه عاشق دختری شود؛ اگر چه در دنیای بیرون عادی باشد، اما چنین امری در دنیای داستانی کمی نامأنوس است. یعنی نیاز به شخصیت‌‌پردازی و پرداختن به روابط و ایجاد آن کیفیت واقعی دارد. با توجه به این‌‌که دورنمایه و حتا بهتر است بگویم مضمون رمان؛ حول همین موضوع استوار است.

در باره دیگر اشخاص داستان هم چنین است یعنی هنوز سرو کله شخصیتی پیدا نشده است؛ تندی وارد داستان می‌‌شود و دست به رفتار و کرداری می‌‌زند که زمینه چینی و مقدمات لازم برای وارد شدن در متن برایش آماده نشده است. تا جایی که تفاوت آنها از یکدیگر، تنها با نام و جنسیت شان قابل تشخیص است. شخصیت‌‌ها نه تنها هویت ندارند که در بیشتر موارد ظاهر و قیافه آنها هم نشان داده نمی‌‌شود.

موضوع دیگر دیدگاه رمان است که در شیوه اول شخص؛ آنهم از ذهن شخصیت اصلی روایت می شود. این یعنی راوی نمی‌‌تواند در باره هر موضوعی اظهار نظر ـ به عبارتی ـ روایت خودش را ادامه دهد. [شاید همین موضوع باعث شده راوی زیاد به جزییات نپردازد.]

در حالی که نویسنده می‌‌توانست به شخصیت خاله بهای بیشتری دهد و چند موضوع و رویداد دیگر ـ یعنی با یک روایت موازی یا خرده روایتی ـ  مطالبی را از ذهن خاله بیان کند. در حالی که؛ نه تنها رمان از نقصان یک خطی روایت رنج می‌‌برد. فضاها و محیط هم همگی در یک خط ثابت و باریک [یعنی پا به پای شخصیت اصلی و راوی] حرکت می‌‌کند، تا به انتها برسد. و در  نتیجه حادثه‌‌ها، موقعیت‌‌ها، کنش‌‌ها، رویدادها و ... همه بدون هیجان و زمینه چینی قبلی انجام و در مواردی بصورت شعاری مطرح می‌‌شود.

برای پرداخت یک متن و به طور مشخص، برای ایجاد کشش و در نهایت خلق داستانی خوب؛ بیش از هر چیز نیاز به عرض است. [بطور مثال وجود یک یا چند خرده روایت و یا روایتی موازی روایت اصلی] و مهمتر نیاز رفتن به عمق است. [باز بطور مثال با ارائه جزییات و درونکاوی اندیشه شخصیت ها] و اینکار میسر نمی‌‌شود، مگر با بسط و گسترش دقیق وضعیت و شرایطی که بر محیط و  شخصیت‌‌ها حاکم است.

***

اما در باره لایه های زیرین، که از ويژگی های مثبت رمان است. بیش از هر چیز طرح آن است. و بیان چند موضوع جالب. مانند جدایی دو خواهر ـ خاله و مادر ـ همانطور که بالا اشاره کردم، می تواند به دو پاره شدن سرزمین مادری ـ آذربایجان ـ اشاره داشته باشد. ضمن این که نویسنده نیز ـ با تجربیات و شناختی که در این باره دارد ـ می توانست به خوبی این موضوع را به مضمون رمان پیوند دهد.

از طرفی چون تأکید داستان روی خاله است [چون راوی با هدف پیدا کردن خاله اش] رمان را آغاز می کند، بایستی به او بیشتر می پرداخت. ضمن این که او مدت پنجاه و پنج سال از ایران دور بوده است، پس نگاه او ـ که خودش در سرزمین جدا شده و دلش در ایران بوده است ـ بهترین کشش و انگیزه گسترش طرح بشمار می رفت. مانند این که چه عواملی باعث این کوچ اجباری او شده است؟ [منظور جزییات دقیقی که بر او رفته است.] و مهمتر احساس و ذهنیات او،  در حالی که راوی پس از یافته گم شده اش همه چیز را در یکی دو صفحه و بصورت خیلی خلاصه و گاه با جملات شعاری به پایان می رساند.

«... روزهای سختی بود. هراس همه جا سایه افکنده بود. قلب ها از کینه و نفرت پر شده و هر کس یا هر کسی پدرکشتگی داشت الکی راپورت می داد. از در و دیوار ریخته و یا آزار و شکنجه می گرفتند و کت بسته، بر گاری ها می بستند و اسبها را هی می دادند. امنیتی نمونده بود. هر کسی پای رفتن داشت به کوه می زد و می گریخت... دسته ـ دسته مردم رو جلوی توپ ها می گذاشتند و خون های دلمه شده به دیواره ها شتک می زدند. به تاوان یه سال نافرمونی، همه ی شهرها تاراج می شدند و جوون ها سرگشته ی دیارهای دور.مردم خون دل می خوردند و رحمی و شفقتی نمونده و مهربونی از یادها رفته بود. کسانی که  به نحوی با دموکرات ها همکاری داشتند و این همکاری ها بعضا از روی ناگریزی بود، شناسای می شدند و سحرگاهان، آتش جوخه ها، مادران و همسران دل نگرون رو از خواب می پروندند....

من تازه نومزد شده بودم. خواهرم علویه می دونه. حتما هم براتو گفته. نومزدم کارگر کارخونه بود. کارخونه ی کبریت سازی تبریز. یکی دو مونده به خون و خونریزی، عروسی مون سر گفت و ...

همسرم «اوختای» با تشکل های کارگری سروسری داشت و ...

در باره بستر رمان و جایی که رمان در آن شکل گرفته، نیز از ويژگی‌‌های مثبت داستان است. آنهم با تجربیاتی که نویسنده نشان داده؛ بی گمان می توانست بهتر از آن اینکار را انجام دهد.

از طرفی طرح مواردی مانند ويژگی فرهنگی مردم که با وجود هفتاد سال سلطه فرهنگ روسی؛ هویت خودشان را حفظ کرده اند، اما توی یکی دو دهه به اندازه آن همه سال دچار تشتت و گم‌‌شدگی فرهنگی شده‌‌اند. برای همین است که نسل نو دیگر نه هنرمندان و نه نویسندگان و شاعران‌‌شان را می‌‌شناسند.

اشاره به شخصیت ملی و افسانه‌‌ای کوراوغلی، رفتن شخصیت به دانشکده هنرهای زیبا و دیگر نهادهای فرهنگی، گفتگو در باره نویسندگان و هنرمندان و شخصیت‌‌های فرهنگی؛ همگی امتیازهای مثبتی برای رمان است. که نویسنده بخوبی آن ها را وارد رمان کرده است، اما قدر آن را ندانسته و عجولانه و با شتاب از آن عبور کرده است.

ـ

در پایان نکته‌‌ای به نظرم رسید؛ این که اگر نویسنده بتواند، بار دیگر رمان را از اول بنویسد و برای هر ماجرا و رویدادی؛ با حوصله و دقت به جزییات بپردازد؛ بی‌‌شک رمان خیلی زیبایی پدید خواهد آمد. [اگرچه این پیشنهاد شاید کمی رویایی و نشدنی به نظر برسد.]

 

 

 

 

 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 صفحه‌ی اول سایت |   تماس  |  RSS

 

 

 

 

 

نقد و بررسی داستان

بازگشت به صفحه وب نوشت ها

آثار و کتاب ها

داستان

داستان تاریخی

خاطره ـ حکایت

نقد ادبیات

نقد داستان

مقاله ـ تحلیل

گزارش ـ گفتگو

نثر کلاسیک

پژوهش تاریخی

دین ـ آیین

فولکور ـ فرهنگ عامه

آلبوم عکس