پیوند به خانه علی آرام

 

 

 

 

 

 

   

 

 

کالبد شکافی داستان [بخش یکم]

علیرضا عطاران «آرام»

 

یک داستان ـ در یک تعریف کلی ـ از دو بخش تشکیل شده است. جسم و روح. داستان ترکیبی از واقعیات و ذهنیات است. يا ترکیبی از واژه و ذهن. اولی جسم داستان است و دومی روح آن. پس نخست به بخش اول «کالبد داستان» میپردازم.

کالبد داستان

پیش از هر چیز باید گفت؛ کالبد یا جسم داستان، خودش از سه بخش تشکیل شده است. [شخصیت ـ شیی ـ فضا].

به عبارتی همانطور که جسم هر انسانی؛ از [اسکلت ـ گوشت ـ پوست] تشکیل شده است، داستان نیز این سه بخش را دارد، اما گاهی اسکلت آن قوی و به عبارتی برجسته است، زمانی گوشت و چربی و ماهیچه آن برتری دارد، بطوری که اسکلت میان آن گم و ناپیدا است و زمانی پوستی ضخیم و کلفت همه جسم را پوشش داده است.]

گرچه باید بگویم؛ اندازه و میزان این سه بخش هیچ قاعده و قانون مشخصی ندارد، ـ سعی خواهم کرد در ادامه به نمونه هایی اشاره کنم. ـ اما داستان در مجموع بایستی از تعادل مطلوبی برخوردار باشد. بد نیست باز اشاره کنم، به تازگی نویسنده ای مجموعه داستان هایش را توی یک فایل پی دی اف برایم فرستاده بود و خواسته بود نظرم را بگویم و نیز آن را منتشر کنم.

خُب این داستانها در یک نگاه کلی خیلی خوب بود ـ بويژه نخستین داستان آن ـ اما شخصیتها در داستان گم بودند. یعنی انگار داستان فاقد اسکلت و استخوان بندی مشخص است. به عبارتی داستان همهاش تشکیل شده بود از اشیاء ـ در باره شیی در بخش بعد به آن میپردازم. ـ من نظرم را برایش نوشتم و البته آن چیزی که استنباط کردم و نظرم بود.

باری برای روشن شدن، هر بخش را بطور جداگانه توضیح میدهم:

1ـ شخصیت «اسکلت»:

هر نویسندهای میداند؛ شخصیت داستانی بمثابه عمود خیمه داستان است. به عبارتی به جرئت میتوان گفت؛ داستانی نداریم که فاقد شخصیت باشد. [در داستانهای که در آن جانداران یا اشیای بیجان و در مواقعی هم از موجودات خیالی یا فضایی؛ استفاده شده است، نویسنده ناچار شده است دست به شخصیتپنداری بزند. که خود نوعی شخصیتپردازی است.]

اما خلق شخصیت؛ دو بعد دارد. اساس و شروط .

اساس: تضاد و تناقض بن مایه و اساس شخصیتپردازی است. تناقضی که به تضاد منجر میشود و در نهایت باعث شکلگیری شخصیت خواهد شد.

از آنجا که «شخصیت داستانی» جدا از انسان نیست، و شخصیت آدمی نیز دوگانه و متضاد است، پس شخصیتپردازی چیزی بیرون از زندگی واقعی آدمها نیست. اما این کار زمانی پیچیده و دشوار میشود که تأکید نویسنده در خلق شخصیتهای نمادین و تمثیلی باشد. به عبارتی شخصیت نقش جانشین شونده و دو بعدی داشته باشد و تأکیدش بر انتقال مفاهیمی خاص؛ یا بروز کیفیتهای روحی ـ روانی شخصیت باشد. و این کار میسر نمیشود؛ مگر نویسنده شخصیت را در ستیز و رویایی این تضاد و دوگانگی قرار دهد. تضاد و رویارویی که خود سه محور دارد.

ـ تضادی که تنها درون ذهن شخصیت در جریان است.

ـ تضادی که بین شخصیت و بیرون ـ جامعه ـ در جریان است.

ـ تضادی که میان دو شخصیت در جریان است.

البته گاهی نیز این تضاد را در دو یا هر سه مورد شاهدیم. برای ارتباط بیشتر لازم است به داستانی از خودم اشاره کنم. [همانطور که بارها تأکید کردهام؛ منظور من کیفیت کار و میزان توانایی در خلق این داستان نیست، بلکه همینکه مسیر درست انتخاب شود؛ کیفیت کار در تکرار و تمرین مداوم حاصل خواهد شد.]

باری در داستان پایانی که آغاز نداشت موضوع تضاد سنت و مدرن ـ کهنه و نو ـ است، چیزی که بدون آغاز است. ـ آنتیتزی که از درون تز متولد میشود، پس آغازی نمیتوان برای آن در نظر گرفت. ـ اما اصل مهم تضاد و دوگانگی است که هم در ذهن شخصیتها ـ مادر و پسر ـ وجود دارد، هم میان دو شخصت دیده میشود و دست آخر بین شخصیتها و بیرون ـ جامعه ـ نیز وجود دارد.

ـ هر دو شخصیت در تناقض و تضادی ذهنی گرفتارند. [پسر  هم به شدت اشتیاق به دنیای تازه و نو دارد، هم قادر نیست مادرش را ـ که مراد دنیای کهنه و نمادی از وطن است، ـ  رها کند. زن نیز چنین است؛ از سویی دنبال پسر به سوی دنیای نو کشیده میشود؛ اما نه توانایی تطبیق خود با شرایط نو را دارد و نه حاضر است از گذشته ببرد. برای همین تلاشی عبث بخرج میدهد که در این جامعه با روسری زندگی کند؛ یا پسرش را وادار کند شغل دیگری انتخاب کند.]

ـ هر دو شخصیت با یکدیگر در تضادند. [پسر همیشه جلوتر از مادرش راه میرود. یا با نشان دادن قطاری که با سرعت دور میشود، با مادر مجادله میکند که دنیای نو به همین سرعت جامعه کهنه را جا میگذارد و مادر که از دست دادن گذشته نگران است؛ حاضر نیست بپذیرد.]

ـ هر دو شخصیت با جامعه در تضادند. [پسر اگر جهان نو را انتخاب کرده است، اما هنوز ترس دارد، ترس از دست دادن خیلی چیزها؛ از جمله مادرش. و مادر نیز با همه چیز جامعه نو تضاد دارد.]

شروط : این که شخصیت پردازی شروط و مشخصاتی دارد؛ شکی در آن نیست. ـ من اینجا زیاد به این موضوع نمیپردازم؛ چون هم خیلی مفصل است و هم اختلاف سلیقه بوجود میآورد. ـ اما قدر مسلم این شروط دیگر همانهایی نیستند که نویسندگان قدیمی و کلاسیک بکار میبردند. ضمن این که رعایت این شروط نه تنها لازم که الزامی است. اما شیوهها و چگونگی آن متفاوت است. ـ دلایل آن هم زیاد و مفصل است. ـ شیوه هایی که علاوه بر نوع سلیقه و نوع نگاه نویسنده؛ بخاطر روابط و دنیای مدرن همه چیز در کمترین واژه و جمله؛ اما با بیشتر تأثیر بایستی نوشته شود.

برای نمونه؛ ارنست هیمنگوی در داستان «آدمکشها» تنها با یک جمله شخصیت داستان ـ ال اندرسون ـ را به بهترین نحو خلق می کند.

ال اَندرسن با لباس روي تختخواب دراز کشيده بود. او قبلاً مشت‌زن حرفه‌اي سنگين‌وزن بود و قدش از تختخواب درازتر بود. دو بالش زير سرش گذاشته بود...

                 آدمکش ها ـ هیمنگوی

نویسنده هیچ نیاز ندیده که شرح دهد؛ شخصیت بازوهای ش چگونه بوده. قدش چقدر. هیکل اش و زور و بازویش. تنها تأکید کرده که تختخواب برایش کوچک است. همین، یعنی با همین یک جمله در بهترین حالت شخصیت را در ذهن مخاطب جا انداخته است.

 

2ـ شیی «گوشت و لایه میانی داستان»:

در باره شیی در داستان لازم است همان تعریف همیشگی را اینجا اضافه کنم. که شیی در معنای کلی به هر چیزی گفته میشود که بیرون از دایره ادارک ما وجود دارد. اما در داستاننویسی این چنین نیست؛ به عبارتی در داستان هر چیزی که حواس ما را متأثر کند، شیی نامیده میشود. یعنی توصيف ـ که به وضع و موقعیت اشيا میپردازد، و نشانه و نماد که با آن به اشیا اشاره میکند.

در اینجا باید تاکید کنم که هر کدام از این موارد: «توصیف، تصویرسازی، حالتها، نشانهها، نمادها، ارجاعها و... هر کدام نقش و جایگاه ويژهای دارند که بايستی به درستی بکار گرفته شوند. [مانند این که بايستی ميان؛ نماد ـ نشانه ـ تمثیل ـ تشبیه و ... تفاوت قائل شد.] شبیه بدن که؛ گوشت؛ ماهیچه، پی، چربی، رباط و... هر کدام کار خاصی را در بدن انجام میدهند.

  

3ـ فضاسازی «پوست و لایه بیرونی داستان»:

در باره فضاسازی نیز می توان مطالب و صفحات زیادی نوشت، اما باز به چند مورد اساسی و کلیدی اشاره می کنم.

ـ فضاسازی ارتباط نزدیکی با صحنه و مکان دارد. نویسندهای که محیط و مکان داستان را در یک شهر شلوغ بوجود میآورد، آن مکان فضای خاصی دارد. به عبارت اگر مکان ما جنگل باشد؛ هر گونه کنش شخصیت و اشاره به اشیاء و ... نیاز به فضای خاصی دارد.

ـ اما برای فضاسازی؛ بیشتر از هر چیز نیاز به حس آمیزی است، از آنجا که این مبحث را در اینجا... به نام «حس آمیزی» در داستان  به آن پرداخته ام؛ برای همین پیش از این چیزی نمینویسم.

 

بخش دوم: روح و روان داستان ...

ادامه دارد.

 

 

 

 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

 صفحه‌ی اول سایت |   تماس  |  RSS

 

 

 

 

 

نقد و بررسی  | ادبیات  

بازگشت به صفحه وب نوشت ها

آثار و کتاب ها

داستان

داستان تاریخی

خاطره ـ حکایت

نقد ادبیات

نقد داستان

مقاله ـ تحلیل

گزارش ـ گفتگو

نثر کلاسیک

پژوهش تاریخی

دین ـ آیین

فولکور ـ فرهنگ عامه

آلبوم عکس