نامه مهرهرمز ـ شماره 2 ـ ويژه غلامحسین ساعدی

 

پیوند به خانه علی آرام

 

 

 

 

 

 

   

 

«توماس مان» و نظریه روان راوی

علیرضا عطاران «آرام»

 

يکی از پرسش هايی که هميشه برای منتقدان مطرح بوده، موقعيت و ويژگی روای بوده است. براستی راوی کيست که از درون داستان با خواننده حرف می زند و روايتی را نقل می کند؟! کيست که گاه روبروی خواننده نشسته و مانند مادربزرگ ها، با حوصله قصه می گويد و گاه همچون  خفيه نويسی چيره دست در گوشه ای خود را مخفی کرده و روايتش را نقل می گويد؟ و مهمتر اينکه راوی که در هر نوع متنی، اعم از داستان، قصه، حکايت و ... با مخاطب ارتباط برقرار ميکند، خود دارای هويت مستقلی است؛ يا چيزی به نام راوی ساخته و پرداخته منتقدان است؟

بيش از هر موضوعی بايد در باره وظيفه راوی سخن گفت. از آنجا که راوی؛ طرح نهائی داستان را به شيوه ای خاص خود به خواننده عرضه می کند. مانند اين که روای پنهان شود و با نشان دادن روايتش را عرضه کند، يا در جلد يکی از شخصيتهای داستان ـ قصه در آيد. يا اينکه همه چيز را از انتها روايت کند و يا ... در هرصورت از همينجاست که راوی در هر متنی هويت مستقل پيدا کرده و تمايز آن با متن «طرح» آشکار مي گردد. به عبارتی راوی طرحی مشابه را با روايت های متفاوت عرضه مي کند. 

از اين پس نظريه ساختگرايی شکل مي گيرد و مطرح می گردد. ساختارگرايان معتقدند هر متن، طرح با روايت يا طرح اوليه و اصلی با طرحی که راوی عرضه می دارد، دارای دو ساختار مجزا از هم می باشند.

مشهورترين نظريه پرداز ساختارگرا، تودروف فرانسوی که متأثر از ساختارگرايان روس است، او معتقد است هر متن دارای دو ساختار و شکل مجزا است.

نخست طرح که از سير حوادث و شخصيت ها  و کنش  آنها صحبت میکند.

دوم روايتگر که نحوه انتقال آنها را با خواننده برعهده دارد.

از نظر اينان راوی  وجودی حقيقی دارد و دارای هويت است. اين عده برای اثبات آرای خود بيشتر رمانهای کلاسيک را شاهد می آورند.

اينکه آيا راوی و روايتگر در متن مستقل از طرح است و اصولا نقش آن چيست، مباحث بسياری را دامن زده است.بطوريکه کسانی پيدا شدند که هرگونه تفکيکپذيری ميان روايت و راوی را ناممکن شمردند. به نظر اينان طرح داستان و نحوه روايت همزمان با هم شکل مي يابد و هرمتنی بدون وجود يکی، دارای هويت مستقل نمی باشد.

اما جدا از اين دو آرای يک سويه، نظريه ديگری نيز وجود دارد که به «روان روايت» شناخته می شود. اينان معقتدند گرچه در هر متن و داستانی، راوی وجود دارد، اما اين راوی فاقد استقلال بوده و دارای تعّين نمی باشد.

از برجسته ترين نظريه پردازان «روان روايت» بايد از «توماس مان» نويسنده و متفکر آلمانی ياد کرد، که آراء او تأثيری عمده ای بر ديگر نظريه پردازان آلمانی گذاشت. «توماس مان» معتقد بود؛ راوی دارای شخصيت و  هوّيت مستقل نبوده و راوی جزيی از روايت است. به عبارتی راوی روان روايت است و متن ـ داستان، قصه و حکايت ـ بوسيله روان روايت نقل می شود. گرچه اين روان از نظر دستوری تنها در قالب سوم شخص مي تواند وجود داشته باشد، اما سوم شخصی که می تواند در قالب آدمهای مختلف درآيد و در همه جا ظاهر گردد. خلاصه کلام در پشت نقاب راوی داستان قرار دارد، داستانی که خود را روايت می کند و روان داستان، روانی که همه جا حاضر است و دانای کل دنيای داستان است.

                                                      پاييز 1383  آلمان

                                        

 

 

[بازگشت به فهرست مطالب]

 

 

 

 صفحه‌ی اول سایت |   تماس  |  RSS

 

 

 

 

نقد ادبيات | دستور زبان داستان

بازگشت به صفحه وب نوشت ها

آثار و کتاب ها

داستان

داستان تاریخی

خاطره ـ حکایت

نقد ادبیات

نقد داستان

مقاله ـ تحلیل

گزارش ـ گفتگو

نثر کلاسیک

پژوهش تاریخی

دین ـ آیین

فولکور ـ فرهنگ عامه

آلبوم عکس