نامه مهرهرمز ـ شماره 2 ـ ويژه غلامحسین ساعدی

 

پیوند به خانه علی آرام

 

 

 

 

 

 

   

 

«لطائف الطوائف (طنز و حکایات پند و اندرز)

 تأليف : فخرالدین علی صفی

تصحیح : دکتر غلامحسین یوسفی

به کوشش: علیرضا عطاران «آرام»

 

 


 

«لولیی با پسر خود ماجری میکرد که تو هیچ کاری نمیکنی و عمر در بطالت بسر میبری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلّم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمیشنوی بخدا؛ تو را در مدرسه  اندازم تا آن علم مردهریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلّت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.»

             رساله دلگشا «عبید زاکانی»

 

 

 

 

در باره «لطائف الطوائف»

تأمل در حکایات و روایات ساده و خنده‌انگیز کتاب؛ ما را به نکات باریکی رهنمون می‌کند. از خلال اين حکایات؛ می‌توان با گوشه‌هایی از اوضاع و مسائل اجتماعی روزگاران گذشته و جلوه‌های گوناگون زندگی مردم اعصار قدیم را از زشت و زیبا مطالعه کرد.

نثر کتاب؛ ساده و هموار و نزدیک به زبان گفتار دارد. بی‌آرایش و بی‌تکّلف. بیشتر با عباراتی کوتاه، روشن و روان و خوش ترکیب بیان مقصود کرده است. تا جایی که خواندن این کتاب برای خواننده امروز؛ نه تنها مفهوم و آسان است که از لحاظ نویسندگی نیز سرمشقی سودمند تواند بود. [نویسنده حتی اصطلاحات؛ ضرب‌المثل‌ها و نقل قول‌هایی که اصل آن به عربی بوده به فارسی ترجمه کرده است و همراه اصل آن آورده است.]

تشبیهات و تصویرهای ادبی کتاب نیز در نوع خود جالب است. نمونه‌ای را می‌آورم.

«گرسنه ای؛ دکان نانوایی را دید که گرده ها چون قوص قمر از افق منبر طلوع کرده.... مرد بیچاره به بوی نان رمق تازه ای یافت.

در این کتاب از لغات و اصطلاحات ترکیبی استفاده شده که در نوع خود جالب است.

کاروانگاه : جای استقرار کاروان

ترسکاران : متقیان و مومنان

آب خورد شدنِ جوی: سیراب شدن

برشکستنِ جلسه : پایان یافتن جلسه

درسگاه: محل درس، کلاس

خرسنگ : تخته سنگ بزرگ

لب شیرین کردن: تبسم کردن

گورخانه : مقبره

انگورِ بالیده: انگور رسیده

رنگِ شکسته: رنگ پریده

شوم قدم: بدقدم

عیالمند: عیالوار

رومال: دستمال

دعوت خواره: سورچران

سرَینِ طناب : از سوی سر، سرِ طناب

حرام نمکی: کافر نعمتی

ضمن این که بعضی اصطلاحات محلی خراسان بزرگ در این کتاب است؛ که هنوز هم بعضی از آن‌ها بکار می رود:

چیزی به خوردِ کسی دادن

سَر دادن : رها کردن

تاک و دو کردن :تکاپو کردن

تُنُک ساختن: پهن کردن و گستردن

راه زینه: راه پله

خرکار: خربنده، مهتر

تّیار : آماده و مهیا

مانده شدن : خسته شدن

 

 

گزيده حکایات:

ـ دیوانه‌ای را پرسیدند که پروردگار خود را می‌شناسی؟

گفت: «چگونه نشناسم کسی را که همیشه مرا گرسنه و برهنه می‌دارد، و عقل مرا غارت کرده، و اطفال شهر را بر من مسلط ساخته، و مرا در بلای ابد انداخته.»

**

ظرفی زنی بخواست. چون شب را با او گذرانید و صبح شد، یاران از او پرسیدند: «حال چیست و زنت به چه ماند؟»

گفت:«به شاخ نرگس مست، که سرش سفیدست و رویش زرد و ساقش سبز و باریک»

**

یکی از بزرگان که زنی با جمال و زیبا  اما خودش چهره‌ای زشت داشت. روزی زن او گفت: یقین می‌دانم که من و تو هر دو اهل بهشتیم.

مرد: از کجا می‌دانی؟

زن : از آن جا که تو دائم شکل جمیل مرا می‌بینی و شکر می‌گویی و من وجه قبیح تو را می‌بینم و صبر می‌کنم؛ و صابران و شاکران هر دو اهل بهشتند.

**

میر کمندی که مردی ظریف و بسیار خوار بود می‌گفت که : «مدت شصت سال است که غیر از مثنوی و غزل‌های مولانا جلال الدین رومی نخوانده‌ام و یاد نگرفته»

چون پرسیدند: «چند هزار بیت از غزل و مثنوی مولانا یاد دارید؟»

گفت: «از تمامت دیوان مولانا یک بیت و از تمامت مثنوی نیز یک بیت... بیتِ دیوان این که:

کوه بَود نواله‌ام، بحر بود پیاله‌ام

هر دو جهان چو لقمه‌ای، هست در این دهان من

و بیت مثنوی این که:

چون که لقمه می‌شود در تو گهر

دم مزن چندان که بتوانی بخور

 

***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 صفحه‌ی اول سایت |   تماس  |  RSS

 

 

نثر پارسی در گذر تاریخ

 

معرفی:

فخرالدین علی صفی: نویسنده‌ای است که سبکی مشابه عبید زاکانی داشته است. گرچه او طنزنویسی مانند عبید نیست. اما گاه نکات جالبی در حکایات و طنزهای او نهفته است که جای تأمل دارد. ضمن این که بنا به اظهار خود و آوردن رساله‌ی «تعریفات» عبید زاکانی در کتاب خود؛ نشان از تأثیر گرفتن از او می‌کند.

فخرالدین علی صفی، در قرن نهم و دهم هجری در خراسان پرورش یافته است و از علاقمند و مریدان عرفایی چون [سعدالدین کاشغری ـ خواجه عبیدالله احرار و جامی] بوده است.

در سال 938 هـ . ق ـ زمانی که در هرات زندگی می‌کرده است؛ شهر توسط عبیدالله خان ازبک محاصره شد. نویسنده یک دوره مشقت‌بار محاصره را در این شهر گذرانده است. پس از آن که شاه طهماسب صفوی؛ ازبک‌ها را از هرات بیرون راند؛ او برای یافتن جای امنی به گرجستان رفت. در آنجا مورد توجه «شاه محمد سلطان سیف الموک» حاکم گرجستان قرار گرفت و کتاب معروف خودش «لطائف و الطوائف» را همانجا نوشت و به حاکم گرجستان به رسم سپاس به او پیش‌کش کرد.

هنوز سه سال از اقامت او نگذشته بود که این بار شاه طهماسب قصد حمله به گرجستان کرد و او ناچار بار دیگر آنجا را ترک و به سوی هرات عزیمت کرد، اما پیش از آن که به هرات برسد؛ در نزدیکی شهر درگذشت و جسدش را به شهر بردند و در آنجا دفن کردند (939 هـ.ق)

 

مهمترین آثار نويسنده:

ـ لطائف‌الطوائف (طنز و حکایات پند و اندرز)

ـ رشحات عین‌الحیات « در شرح حال مشایخ و صوفیان نقشبندیه دارد که به سال 909 هـ . ق تألیف کرده است.

ـ انیس‌العارفین (کتابی در وعظ و نصیحت و تفسیر آیات و اخبار و حکایات.)

ـ منظومه‌ی محمود و ایاز

ـ حرزالامان من فتن‌الزمان (در علم حروف و خواص آیات و حروف قرآنی)

ـ کشف‌الاسرار (خلاصه‌ای از شرح «اسرار قاسمی ـ نوشته پدرش کاشفی» است.)

 

«لطائف‌الطوائف» که مهمترین نوشته او است؛ در چهارده باب که هر باب در چند فصل مجزا تألیف یافته است. [در مجموع صد و دو فصل مجزا دارد]. در این کتاب از عموم طبقات جامعه به طور جداگانه حکایات و داستان‌هایی نوشته است.

ويژگی دیگر این کتاب؛ هر بخش بر حسب طبقه اجتماعی و موضوع تقسیم‌بندی شده است که این کمک خوبی برای پژوهشگرانی است؛ که می‌خواهند به شیوه زندگی مردم آن عصر پی ببرند.

لازم به ذکر است که «شارل شفر» پژوهشگر فرانسوی؛ قسمت‌هایی از کتاب را در مجموعه‌ای به نام «منتخبات نثر پارسی» به سال 1883 میلادی به همراه اصل نوشته و ترجمه فرانسوی آن منتشر کرده است.


 

بازگشت به صفحه وب نوشت ها

آثار و کتاب ها

داستان

داستان تاریخی

خاطره ـ حکایت

نقد ادبیات

نقد داستان

مقاله ـ تحلیل

گزارش ـ گفتگو

نثر کلاسیک

پژوهش تاریخی

دین ـ آیین

فولکور ـ فرهنگ عامه

آلبوم عکس