پیوند به خانه اصلی

 

1 ـ نوشته های علیرضا عطاران «آرام» [ وب نوشت ها ]  [ داستان کوتاه ] نقد و بررسی ادبیات ]  ] تاریخ ـ اساطیر ] [ ادیان ـ ایدئولوژی ـ عرفان ] [جنبش های اجتماعی]

 

                                         

2 ـ پایگاه مهرهرمز [در باره داستان و نقد و بررسی ادبیات] | 3 ـ  پایگاه صادق چوبک [ گردآوری و تنظیم آثار] | 4  ـ پایگاه هیومه | 5 ـ پایگاه نویسندگان معاصر|

 

 

 

 

 

«...از ويژگی های داستان امروزی اين است که ارجاع در داستان از طريق نام و عنوان، رابطه تشبيهی و گاه نمادين پيدا کرده.»

      


                                                                     

 

 

 

 

 



 

 

 

                                       در پيچ و خم يک نام

 

نام‌شناسی از بخش‌های مهم شکل شناسی داستان است. اين موضوع که هر اسمی تا چه حد دلالت به متن دارد يا به آن ارجاع داده می‌شود، برای منتقدان هنگام بررسی داستان؛ از اهميت خاصی برخوردار است.

يکی از مشکلاتی که هميشه منتقدان با آن روبرو هستند، ساز و کارِ رابطه نام داستان با متن است. به عبارتی؛ آيا عنوان داستان رابطه مستقيمی با متن دارد و مانند برچسبی بر آن چسبانده می‌شود، تا خواننده دريابد متن را در چه راستايی بخواند. يا اين که نويسنده می‌تواند اسمی برای داستان خود انتخاب کند که رابطه مستقيمی با متن نداشته يا حتا بی ربط باشد و باز آيا می‌تواند نامی متضاد با مضمون داستان برای خود برگزيند، يا اصلا به چنين تمايزی قائل نباشد.

اگر بخواهيم آرای گوناگون را در اين باره گرد آوريم؛ به چهار نمونه مشخص برمیخوريم:

1ـ عنوانی که در ظاهر هيچ ارتباطی با داستان ندارد، اما پس از خوانده شدن، مخاطب ارتباط آن را کشف خواهد کرد و برداشتی به فراخور از آن می‌کند.

2- عنوانی متضاد با موضوع. که بيشتر در داستان‌های با مضمون طنز استفاده می‌شود. گرچه مواردی نيز نويسنده به دلايل ديگر اين کار را انجام می دهد، مانند اين که بخواهد خواننده را شگفت زده کند.

3 ـ عنوانی سرراست و به عبارتی اشاره‌ای مستقيم به موضوع و مضمون داستان.

4- عنوانی با دو يا چند معنای گوناگون. يک معنای نزديک؛ که خواننده در وهله نخست به ذهنش متبادر شود و يک معنای باطنی و دور.

از ويژگی‌های داستان امروزی اين است که، ارجاع در داستان از طريق نام و عنوان، رابطه تشبيهی و گاه نمادين پيدا کرده است.

اينجا لازم است يادآوری شود، هر تشبيهی نماد نيست، بلکه آن عنصری که سعی کند با تشبيه موضوعی، به امر فراتری اشاره کند، نماد ناميده می‌شود.

از نمونه‌های درخشان چنين عنوانی، «بوف کور» هدايت است. بوف پرنده‌ای است شب زنده‌دار که تاب تحمل نور خورشيد را ندارد. و در بيشتر فرهنگ‌ها معنای مشخصی ـ شومی و تاريکی و سياهی ـ دارد. چنانکه در مصر باستان، نماد مرگ و تاريکی و شب است، در چين نماد موجود شومی است که خوی درندگی دارد و در فرهنگ ايرانی نماد مرگ و نحسی است. به طوری که هر گاه بوف بر بام خانه يا روی ديواری بنشيند، نحسی سراغ ساکنان آن خانه خواهد آمد. برای همين داستان از روز سيزدهم فروردين ـ روزی که به باور ايرانيان نحس و شوم است ـ آغاز می‌شود.

اگر نام داستان، «بوف» بود، تشبيه به همين معنای رايج ـ نماد نحسی و تاريکی و سياهی و مرگ؛ ـ خلاصه می‌شد. با توجه به اين که چنين تشبيهی، در سراسر داستان سايه انداخته است. اما نام «بوف کور»  معنای باطنی  ديگری دارد که  به امر فراتری اشاره می‌کند. کور در فرهنگ ايرانی به معنای نابينايی است که ظاهر فريبنده اين جهان را نمی‌ببيند، اما بينای جهان ديگر است. به عبارتی دنيای پنهانی و درون را می‌بيند.(به همين دليل کوران را بينادل می‌گويند.)

با اين توضيح مختصر، شايد بتوان گفت «بوف کور» شخصيتی است که، نابينا است و قادر به ديدن ظاهر زيبنده‌ی و فريبنده اين دنيا نيست، ـ و بعضا آنها را نيز را انکار می‌کند. ـ اما اين توانايی را دارد که با پس زدن اين ظاهر فريبنده، جهان ديگر را ببيند، جهانی که حقيقی و واقعی است.

 

                                        

 

 

 

بازگشت به فهرست مطالب

 

 

 

                               

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد  است