|
بستر اساطیری «سمفونی مردگان»
اگر فلاسفه اساطير را برای شناخت عقايد و نظامهای
فکری جوامع پيشين تجزيه و تحليل کردند، يا پژوهشگران
و مورخان، با جستجوی اساطير در پی تحليل و خاستگاه
تاريخی آن برآمدند، که به شناخت بهتر تمدنها و
جوامع و آداب و رسوم آنها برسند، روانشناسان نخستين
بار اساطير را در پرتو رويا تفسير کرده و مدعی شدند
اساطير، همان نقش رويا در زندگي فرد را ايفا کرده و
تجلي خواستهاي ناخودآگاه اوست. موضوعی که بعدها
دستمايه آثار بسياری از نويسندگان قرار گرفت و از
سوی منتقدان به نظريه «کهننمونه» شناخته شد.
اين نظريه بر اين باور است که در پس ذهن خودآگاه هر
انسان، بخشی ديگری به نام ناخودآگاه قومی وجود دارد.
اين ناخودآگاه به نويسنده اجازه میدهد از تصاوير
بدوی و آغازين بهرهبرداری نمايد، تا بتواند تخيل
خواننده را فعال نمايد و از اين راه حافظهی
ناخودآگاه نويسنده با حافظهی ناخودآگاه مخاطب،
همگونی پيدا کند.
نويسندهای
که از اساطير ياری میجويد، درصدد گزارش مو بموی
رخدادهای اسطورهای نيست و قصد تحليل و پردازش آنرا
ندارد، اساطير برای او وسيله شناخت است، آنهم وسيله
مهمی. مانند راهنمای بزرگ از علائم که به اشکال
گوناگون درست شده و هدف آن بيدار کردن خاطرات و کشف
و شهودی ژرف است، تا انسان را به سوی معرفت و آگاهی
رهنمون کند.
در
باره «سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی، مقوله
برادرکشی برجستهترين تم داستان است، چنانکه خود
نويسنده نيز صريحا اين امر را يادآور شده است:
«من هابيل و قابيل دورانم را روايت کرده ام.»
مقوله برادرکشی يا فرزندکشی در ادبيات اساطيری و
دينی و نيز در تاريخ سياسی ما موضوع تازهای نيست.
هابيل و قابيل و مرگ سهراب در روايات اساطيری و سنت
فرزندکشی و برادرکشی در تاريخ سياسی ـ پيش از اسلام
و پس از آن ـ به خوبی گويای اين امر است. ضمن اين که
اين روايت بطور مشخص در «قرآن ـ و تورات» آمده است.
آدم برای هابيل همسری برمیگزيند، اما قابيل حکم را
نمیپذيرد. پس تصميم میگيرند هر کدام قربانیِ به
درگاه خداوند نثار کنند. هابيل اقدام به نثار
هديهای میکند ـ محصول زمينش ـ که گرچه برای او
ارزشمند است، اما میداند برای بدست آوردن گمشدهای
قربانی می دهد که ارزش آن بسی بيشتر است و يافتنش
آرزوی آرمانی اوست. در حالیکه قابيل با بخل و حُبّ
مال، پيشکشی نه چندان ارزشمند میآورد که موجب سرزنش
خداوند قرار میگيرد. قابيل که حاضر نيست شکست را
بپذيرد، قصد کشتن برادر میکند. و اين گونه است که
«اورهان» قابيل میشود و «آيدين» هابيل. زن دغدغه
اصلی اورهان میشود، تا آنجا که بر سر قبر پدر زار
می زند:
«چرا زنها نگاهم نمیکنند، چرا اخمشان را برای من
میآورند؟ چرا قشنگترين دختر دنيا شيدای برادرم
شده؟»
سمفونی مردگان... ص
28
»
باز میخوانيم:
«من وقتی به آن چشمهای ملتمس طلايی نگاه میکردم،
ميمرُدم. من شبها خواب نداشتم، توی دلم میگفتم:
به خدا قسم نابودت میکنم، برادر.»
سمفونی مردگان... ص ...
»
در روايت هابيل و قابيل میخوانيم که هابيل در پاسخ
برادر چنين میگويد:
«اگرتو به کشتن من دست برآوری، من هرگز به کشتن تو
دست برنياورم که من از خدای جهانيان میترسم.»
در
«سمفونی مردگان» نيز «آيدين» هابيلوار رفتار میکند
و از اين که داشتههايش را ـ چيزهايی
که به حق يا ناحق به او رسيده است ـ برادر تصاحب
کند، هيچ دل نگران نيست و واکنشی نشان نميدهد.
زمانی که اتاقش را گرفتند و ناچار شد به زيرزمين
خانه قناعت کند؛ بارها به برادر میگويد به خاطر مال
و منال نبايد برادری را زير بگذارند. (*)
نويسنده برای تاکيد بيشتر به اين موضوع تمهيدات
ديگری نيز بکار میبرد، چه آنجا که مردم به اورهان
لقب «برادرکش» میدهند و يا کلاغ هايی که بالای خانه
او نظارهگر اعمالش هستند. (*)
دستان «اورهان» نيز از کودکی همواره مشت کرده بوده
است و پدر چنين تفسير میکرد که او مال جمعکن
میشود و زندگیاش را توی مشتش میگيرد.
اما از آنجا که قرار نيست ادبيات روايت کننده صرف
اساطير باشد، در فاصلهاى که اورهان از حجره به
شورابی میرود، ديگر نه در فکر کشتن برادر که حتا
بخاطر دل بیصاحب ماندهاش، برادر را میجويد.
زمستان
1383
ـ آلمان
پانوشت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(*) ـ مرگ رنگ ـ الهام مهویزانی
|