|
دوگانگی هويت ايرانی
چند سال پيش، بنا به درخواست يک مرکز فرهنگی، اقدام به
تهيه طرحی تحقيقی در باره رازهای پنهان سقوط امپراتوری
ساسانی کردم که سنگ بنای کتاب حاضر گرديد.
تاريخ ايران از گذشتههای
دور؛ سرشار از رمز و راز و شگفتی و پيچيدگی بوده است.
سرزمينی که در طول وقايع بيشمار
چند هزار ساله، با يورشها
و تاخت و تازهای نيروهای بيگانه، همچنان زنده و پاينده
به حيات خود ادامه داده است. مهمتر از آن ديگر تمدنها،
فرهنگها
و آيينهای
ديگر را به روش
خاص ايرانی از سرزمين خود رانده،
مگر دورانی که با استيلای اعراب «تازيان» و فروپاشی
امپراتوری ساسانی بوجود آمد. از اين دوران ايران دچار
دگرگونی بنيادی گرديد. هويت ايرانی در تمامی ابعاد:
قومی، دينی، ملی، ميهنی، زبانی و فرهنگی از هم
پاشيد.
پيش از اين همه چيز ما در وحدت کامل با هم بود، خط و
زبان، آيين و مراسم، فرهنگ و تمدن، حتی دين و حکومت،
اما با ورود اسلام دارای دوچهره شديم، بين مسلمانی و
ايرانی سرگردان شديم، زندگی ما دارای اندرونی و بيرونی
شد. زبانمان
پارسی و خطمان
عربی، چون ناچار شديم ساز و آواز را کنار بگذاريم،
عرفان و رقص و سماع را بوجود آورديم. با نابودی بناها
ـ چه آتشکدهها
يا قصرها ـ
معماری ما بسوی مساجد و کاشيکاری
کشيده شد. آيين و اساطير ملی و ويژه دينی ما لطمه
خورد. با اينکه آئين توحيدی و يکتاپرستانه ـ زرتشت ـ
را داشتيم، حتا کيشهايی
چون: مانی و مزدکی و زروانی که پيروان بيشماری
هم داشتند، هيچ کدام را نگه نداشتيم. بر خلاف يهوديان
و مسيحيان ـ حتا ارامنه که دين و آيين خود را حفظ
کردند ـ آيين پاک زرتشت را رها کرديم و تن به پذيرش
اسلام داديم، اما مانند ديگر مسلمانان اسلام را دربست
نپذيرفتيم، بلکه گرد خاندان پيامبر حلقه زده و تشيع را
برگزيده و آنرا با باورهای خودمان درآميختيم. (امام
حسين را جای سياوش، تعزيه خوانی را جای سياوش خوانی،
شخصيت پرستی را در غلو امام علی، سلطنت را در امامت،
اختيار ـ يکی از اصول زرتشتی ـ را در عدل و سوشيانس و
منجی موعود را در امام زمان جستجو کرديم.)
آيا اين دو گانگی هويت، آگاهانه و بنا به ضرورت بود؛
يا آن را بايد در عواملی چون: شکست نظامی ـ سياسی از
تازيان، جنگهای
دراز مدت، کشت و کشتار و تاراج نيروی فاتح و مهمتر از
همه سختگيری دشمن در دريافت جزيه و مالياتهای
سنگين جستجو کرد، پاسخ به اين پرسشها
از عمده مواردی است که پنج سال تحقيق سخت و دشوار را
بر خود هموار کرده و تلاش کردم در حد توان و بضاعتم به
آن بپردازم.
در اين کتاب که جلد نخست آن می باشد، به بررسی اوضاع
اجتماعی، اقتصادی و سياسی واپسين سال های امپراتوری
ساسانی پرداختم، بدون اينکه بخواهم واقعه مهمی اعم از
جنگها،
شورشها،
انقلابها،
سرکوبها،
توطئهها،
مبارزهها،
دوستیها،
دشمنیها،
پيروزيها
و شکستها
را از نظر دور بدارم. همچنين نگاهی داشتم به اسطورهها
و آئينهايی
که ميان مردم رواج داشت، با مناسبات طبقاتی و روابط
آن، رابطه حکومت ساسانی و همسايگانش، مناسبات دربار،
دين رسمی ـ مزديسنا ـ ، شيوه زندگی مردم فرودست و همه
آن چيزی که تمدن ساسانی را ـ با همه نيکیها
و بدیهای آن
ـ بوجود آورده
بود.
برای اين که بتوانم شرايط اجتماعی و فرهنگی آن مقطع را
هرچه بهتر و عينی تر تجسم بخشم، از روش ترکيب تاريخی
سود جستم. چرا که تحليل تاريخ ـ که متأسفانه چينين
شيوه ای در جامعه ما مسلط است ـ هميشه در جهت منظور و
مقصود خاصی به رشته تحرير آمده است. حتا تاريخ تفکيکی
که به بررسی يکی از فعاليتهای
اقتصادی، سياسی، فلسفی، دينی، هنری، ادبی پرداخته و
مقطعی از تاريخ را بصورت مجزا و جداگانه مورد بررسی
قرار ميدهد،
چاره ساز و سودمند نبوده است.
تلاش کردم با نفوذ به اعماق پنهان جامعه و گوشه های
ناپيدای روابط اجتماعی؛ بتوانم علل بوجود آمدن
رويدادها و تحولات را کشف و شرايط مشترک و تأثيرات
متقابل هريک را مورد مطالعه قرار دهم تا تصويری واقعی
ـ گرچه نه به طور صددرصد و کامل ـ از جامعه آن عصر
ارائه دهم. سرگذشت زندگی و تفکرات مردمی را بازگو کنم
که برای استقرار آزادی و نفی استبداد و اختناق مبارزه
ميکردند،
آزادمردانی که سياوش و باورهای ملی و دينی را داشتند و
برای تحقق اين باورها و گريز از دنيای جور و ستم و
بيداد، به سوی سرزمينی ديگر قدم گذاشتند که شايد
بتوانند در آن جا شهر خوشبختی را بنا نهند.
روايت شخصيتها
را متأثر از
زندگی دو رادمرد اسطورهای
و ماندگار تاريخ قرار دادم، يکی قدسی ملی و افسانهای
«سياوش» که در دل فرهنگ مردم ايران جای گرفته و روح
آزادهاش
در طول تاريخ جاودانه و انوشکوار
همدم ايرانيان بوده است و ديگری آزادمرد نستوه
«حسين» که جان خود را برای آرمان های الهی و انسانی
نثار کرد و لقب شهيد جاويد (انوشک) برانده نام او
گرديد.
در اين راستا ضمن برگزيدن قالب رمان «تاريخی» همه کوشش
خود را بکار بردم حوادث و رويدادهای تاريخی با وقايع
کتاب تطبيق يابد. از منابع بسيار سود برده و ماخذ
زيادی را جستجو کردم،تا درستترين
يافته را بازگو کنم و آنجا که دسترسی به مستندات
تاريخی وجود نداشت، تخيل را ـ بدون اينکه لطمهای
به واقعيت بزند ـ با واقعيت در هم آميختم.
در پايان اميدوارم خوانندگان لغزشها
و کاستیهای
کتاب را ببخشند. نيز از همه عزيزانی که به گونهای
در اين راه ياریام
دادند و مشوقم بودند، به ويژه دوست خوبم «سيامک
شاهونه» که در بيشتر بخشهای کتاب از نظر
و راهنمايی او سود بردم، و از دوستان گرامی، آقای
غلامرضا غضنفری مدير ليتوگرافی شايان و آقای حسين
حيدريان واحدي مدير نشر نوند تشکر میکنم.
عليرضا
عطاران «آرام»
پاييز
1380 ـ مشهد
|