صفحه اصلی   | تماس   |   RSS




سایت های جانبی












اسطوره ها یا اسوه ها

پس از گذشت ده سال، رمان تاریخی «سیاوش انوشک» بازنویسی نهایی و آماده انتشار شد. اکنون همه نیروی ام را گذاشته ام روی جلد دوم آن که بخش هایی از آن را هم نوشته ام. اما چون ماجراهای آن، روایت گزارش گونه وقایع تاریخی است، اصلن راضی ام نکرده است. چرا که نزدیک شدن به زندگی اسوه های دینی کاری است دشوار و شبهه برانگیز. از طرفی شخصیت افسانه ی بخشیدن به آنان، متن را به رمانتیسم سوق خواهد داد که آنرا نیز نمی پسندم.
در نخستین جلد کتاب، سعی کردم نشان دهم. چگونه جنگ های دراز مدت که تنها سود آن متعلق به شاه و طبقه اشراف بود، هر خانواده ای را داغدار کرده بود. آیین زرتشت چنان در حکومت گره خورده بود که نه تسلای خاطری برای آنان که کوچکترین ارتباطی با مردم نداشتند. آیین ها و نهضت هایی که از دل مزدا ـ زرتشت ـ بیرون آمده بود، همگی نابود شده یا به سرزمین های دیگر کوچ کردند. بلایای طبیعی مانند بیماری های واگیر ـ از جمله طاعون ـ که جان صدها هزار نفر از مردم را گرفت، خشکسالی، باران های سیل آسا و طغیان رودها، ... به همراه اخذ مالیات های سنگین و مهمتر از همه نبود حاکمیتی متمرکز و رهبری کاردان ـ در جامعه ای که کیش شخصیت از بارزترین وجوه آن است ـ چگونه باعث سقوط امپراتوری شد. چنان که اگر تازیان نیز به ایران يورش نیاورده بودند، کشور خواه ناخواه از هم می پاشید. در چنین شرایطی مردم ایران سرخورده از وضع موجود، بهشت گمشدهء خویش را در جای دگر می جستند.

جلد دوم کتاب، تقابل مردم ایران است با دین تازه. تقابلی که بسیاری چیزها را دگرگون کرد. چیزهایی نویی بوجود آورد و چیزهایی را نیز نابود کرد. در این تقابل که مردم ايران مانند همیشه در پی منجی موعود بی تابی می کردند ـ و می کنند، ـ خیلی زود خود را تسلیم شرایط تازه کردند. اما چون از شرایط موجود سرخورده شدند، بهشت گمشدهء خویش را در اسوه های دینی جستند. پس گرد خاندان پیامبر حلقه زدند و از آنان اسطوره ساختند.
از آنجا که ایرانی همیشه، اسطوره ها را بنا به انگيزه هايش و مهمتر از آن نیازها و باورهايش تأویل و تفسیر می کند و از آن برخوردار می شود. ـ در گذشته چنین بوده و اکنون نیز. ـ پس زمانی که این اسوه ها بالاتر از اسطوره ها قرار گرفتند، خود اسطوره نویی شدند.
اساطیر ایرانی در پیوند با آيين های دینی و گذشت زمان، به خرافات غلتیدند و گاه جنبه ارتجاعی پیدا کردند، در آمیزش با اسلام ـ تشیع ـ و دور شدن از جنبه اسطوره ای آن، محتوای اسوه ـ قهرمان ـ گرایانه پیدا کردند. (به عنوان نمونه اسطوره «فرّ» ايزدی، که خاص پیامبران و پهلوانان بود، در فرهنگ زرتشتی ـ ساسانی تبدیل به «فَّر» شاهی شد که بر سر شاهنشاه قرار گرفت تا حافظ و نگهبان تخت و تاج شاهی باشد. اما وقتی با اسلام آمیزش پیدا کرد، لباس «امامت» به تن کرد؛ که نجات دهنده مردم محروم باشد.)
برای همین تصمیم دارم از اساطیر در خلق قهرمانان شخصیت های دینی استفاده کنم، کاری که اگر نه غیر ممکن خیلی سخت و دشوار است. برای همین بمرور بخش هایی از آن را در وبلاگم قرار خواهم داد، شاید بتوانم با بارها بازنویسی تا حد ممکن از نواقص آن بکاهم.


نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است