نقد و بررسی رمان
نگاهی به رمان سیاوش انوشک
رماني مملو از واقعيت هاي تاريخي
مقدمه کتاب
تاريخ ايران از گذشته های دور؛ سرشار از رمز و راز و شگفتی و پيچيدگی بوده است. سرزمينی که در طول وقايع بيشمار چند هزار ساله، با يورشها و تاخت و تازهای نيروهای بيگانه، همچنان زنده و پاينده به حيات خود ادامه داده است. مهمتر از آن ديگر تمدنها، فرهنگها و آيينهای ديگر را به روش خاص ايرانی از سرزمين خود رانده، مگر دورانی که با استيلای اعراب «تازيان» و فروپاشی امپراتوری ساسانی بوجود آمد. از اين دوران ايران دچار دگرگونی بنيادی گرديد. هويت ايرانی در تمامی ابعاد: قومی، دينی، ملی، ميهنی، زبانی و فرهنگی از هم پاشيد.
پيش از اين همه چيز ما در وحدت کامل با هم بود، خط و زبان، آيين و مراسم، فرهنگ و تمدن، حتی دين و حکومت، اما با ورود اسلام دارای دوچهره شديم، بين مسلمانی و ايرانی سرگردان شديم، زندگی ما دارای اندرونی و بيرونی شد. زبانمان پارسی و خط مان عربی، چون ناچار شديم ساز و آواز را کنار بگذاريم، عرفان و رقص و سماع را بوجود آورديم. با نابودی بناها ـ چه آتشکده ها يا قصرها ـ معماری ما بسوی مساجد و کاشيکاری کشيده شد. آيين و اساطير ملی و ويژه دينی ما لطمه خورد. با اينکه آئين توحيدی و يکتاپرستانه ـ زرتشت ـ را داشتيم، حتا کيش هايی چون: مانی و مزدکی و زروانی که پيروان بيشماری هم داشتند، هيچ کدام را نگه نداشتيم. بر خلاف يهوديان و مسيحيان ـ حتا ارامنه که دين و آيين خود را حفظ کردند ـ آيين پاک زرتشت را رها کرديم و تن به پذيرش اسلام داديم، اما مانند ديگر مسلمانان اسلام را دربست نپذيرفتيم، بلکه گرد خاندان پيامبر حلقه زده و تشيع را برگزيده و آنرا با باورهای خودمان درآميختيم. (امام حسين را جای سياوش، تعزيه خوانی را جای سياوش خوانی، شخصيت پرستی را در غلو امام علی، سلطنت را در امامت، اختيار ـ يکی از اصول زرتشتی ـ را در عدل و سوشيانس و منجی موعود را در امام زمان جستجو کرديم.)
آيا اين دو گانگی هويت، آگاهانه و بنا به ضرورت بود؛ يا آن را بايد در عواملی چون: شکست نظامی ـ سياسی از تازيان، جنگهای دراز مدت، کشت و کشتار و تاراج نيروی فاتح و مهمتر از همه سختگيری دشمن در دريافت جزيه و مالياتهای سنگين جستجو کرد، پاسخ به اين پرسش هااز عمده مواردی است که پنج سال تحقيق سخت و دشوار را بر خود هموار کرده و تلاش کردم در حد توان و بضاعتم به آن بپردازم.
در اين کتاب که جلد نخست آن می باشد، به بررسی اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سياسی واپسين سال های امپراتوری ساسانی پرداختم، بدون اينکه بخواهم واقعه مهمی اعم از جنگها، شورشها، انقلابها، سرکوب ها، توطئه ها، مبارزه ها، دوستی ها، دشمنی ها، پيروزي ها و شکست ها را از نظر دور بدارم. همچنين نگاهی داشتم به اسطوره ها و آئين هايی که ميان مردم رواج داشت، با مناسبات طبقاتی و روابط آن، رابطه حکومت ساسانی و همسايگانش، مناسبات دربار، دين رسمی ـ مزديسنا ـ ، شيوه زندگی مردم فرودست و همه آن چيزی که تمدن ساسانی را ـ با همه نيکی ها و بدی های آن ـ بوجود آورده بود.
برای اين که بتوانم شرايط اجتماعی و فرهنگی آن مقطع را هرچه بهتر و عينی تر تجسم بخشم، از روش ترکيب تاريخی سود جستم. چرا که تحليل تاريخ ـ که متأسفانه چينين شيوه ای در جامعه ما مسلط است ـ هميشه در جهت منظور و مقصود خاصی به رشته تحرير آمده است. حتا تاريخ تفکيکی که به بررسی يکی از فعاليت های اقتصادی، سياسی، فلسفی، دينی، هنری، ادبی پرداخته و مقطعی از تاريخ را بصورت مجزا و جداگانه مورد بررسی قرار ميدهد، چاره ساز و سودمند نبوده است.
تلاش کردم با نفوذ به اعماق پنهان جامعه و گوشه های ناپيدای روابط اجتماعی؛ بتوانم علل بوجود آمدن رويدادها و تحولات را کشف و شرايط مشترک و تأثيرات متقابل هريک را مورد مطالعه قرار دهم تا تصويری واقعی ـ گرچه نه به طور صددرصد و کامل ـ از جامعه آن عصر ارائه دهم. سرگذشت زندگی و تفکرات مردمی را بازگو کنم که برای استقرار آزادی و نفی استبداد و اختناق مبارزه ميکردند، آزادمردانی که سياوش و باورهای ملی و دينی را داشتند و برای تحقق اين باورها و گريز از دنيای جور و ستم و بيداد، به سوی سرزمينی ديگر قدم گذاشتند که شايد بتوانند در آن جا شهر خوشبختی را بنا نهند.
روايت شخصيتها را متأثر از زندگی دو رادمرد اسطورهای و ماندگار تاريخ قرار دادم، يکی قدسی ملی و افسانهای «سياوش» که در دل فرهنگ مردم ايران جای گرفته و روح آزادهاش در طول تاريخ جاودانه و انوشکوار همدم ايرانيان بوده است و ديگری آزادمرد نستوه «حسين» که جان خود را برای آرمان های الهی و انسانی نثار کرد و لقب شهيد جاويد (انوشک) برانده نام او گرديد.
در اين راستا ضمن برگزيدن قالب رمان «تاريخی» همه کوشش خود را بکار بردم حوادث و رويدادهای تاريخی با وقايع کتاب تطبيق يابد. از منابع بسيار سود برده و ماخذ زيادی را جستجو کردم،تا درستترين يافته را بازگو کنم و آنجا که دسترسی به مستندات تاريخی وجود نداشت، تخيل را ـ بدون اينکه لطمهای به واقعيت بزند ـ با واقعيت در هم آميختم.
برای خواندن متن کامل رمان روی عکس کلیک کنید.
